تاثیر داستان‌سرایی در بازاریابی محتوایی

ممکنه از خودتون بپرسید چرا داستان؟ مگه داستان چه ویژگی داره؟

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های داستان سرایی در فروش اینه که داستان به مخاطب شما اجازه میده به شما نزدیک بشه و حرف و پیام شما رو به خاطرش بسپره، داستان به شما وقت میده تا ذهن مخاطبتونو برای شنیدن ادامه ماجرا و رسیدن به هدف آماده کنید .

همیشه اینو یادتون باشه داستان‌ها احساسات انسان‌ها رو درگیر میکنن و این همون بخشیه که فرآیند فروش انجام میشه یعنی احساسات.
یادتون باشه داستان فروش شما وقتی اثر بخش و تاثیر گداره که مختص حال خریدار شما ساخته و پرداخته شده باشه.

لازم نیست نگران باشید شما میتونید یک سناریو کلی فروش و تدوین کنید ولی هیچوقت انتظار نداشته باشید که این سناریوی یکسان اثر بخشی سناریو و داستان‌های اختصاصی مشتریای شما رو داشته باشه،
اینم یادتون باشه اصلا قرار نیست این مساله برای شما تبدیل به یک غول بشه چون داستان‌های فروش معمولا از یک محور اصلی پیروی میکنن که شما می‌تونید با ویرایش یک داستان خوب از اون بارها و بارها به صورت اختصاصی استفاده کنید.

مخاطب شناس باشید

یادتون باشه هرچقدر شما بتونید بیشتر از مشتری خودتون اطلاعات کسب کنید یک قدم به داشتن یک داستان قوی و موثر نزدیک‌تر هستید و در نهایت میتونید به یک فروش موفق امیدوارتر باشید پس یادتون نره تا جایی که میتونید درباره مشتری خودتون اطلاعات جمع کنید چون داستان شما به لطف همین اطلاعات کامل میشه.

مثال :

شما وارد یک مذاکره فروش و جذب سرمایه گذار شدید، طرف مذاکره  شما پسری داره که تو سن دانشگاهه و شما از این مساله مطلع هستید.

چطور باید از این اطلاعات بهترین استفاده رو ببریم؟

شما می‌تونید به این موضوع اشاره کنید که چقدر برای شما و شرکتتون این موضوع اهمیت داره که جوانان بتونن در رشته  مورد علاقشون درس بخونن و یکی از سیاست‌های شرکت شما اینه که از جوانان متخصص حمایت کنه و فضای مناسبی برای این افراد ایجاد کنه.

اختصاصی سازی قوانین را فراموش نکنید

خب یادتونه چه اطلاعاتی تونسته بودیم از مشتری خودمون بدست بیاریم؟

حالا وقت از این اطلاعات برای اختصاصی کردن داستانمون استفاده کنیم.

ادامه‌ی مثال :

یکی از دوستای من بود که سال پیش پسرشو فرستاد دانشگاه دقیقا قبل این قضیه بهش پیشنهاد داده بودم که سهام یه شرکت معتبر و تو بورس بخره تا بتونه با فعالیت تو اون حوزه یکم مخارج دانشگاه پسرشو بده، به نظرت اون چیکار کرد؟ هیچی وایساد و سود بقیه رو تماشا کرد و خودش مجبور شد برای اینکه بتونه از پس هزینه‌های تحصیل بچه‌اش بربیاد دوسال از تمام تفریحات و مسافرتاش بزنه…

 

بداهه گویی نکنید

نمیگم بداهه گویی بده چون خودم از طرفدارای بداهه گوییم و تقریبا خیلی از داستان‌های فروش خودمو به‌صورت بداهه طرح کردم ولی هیچوقت این روش و به شما پیشنهاد نمی‌کنم چون این کار نیاز به اطلاعات بیش از کافی و اعتماد به نفس بالا داره پس پیشنهاد من به شما اینه که داستان فروشتون و روی یه کاغذ بنویسید و چند بار از روش بخونید حتی برای یکی از دوستاتون بخونید بذارید ایرادتون گرفته بشه چون معلوم نیست تو یه جلسه  فروش فرصتی برای اشتباه داشته باشید یا نه.

از تصویرسازی استفاده کنید

سعی کنید قبل از ورود به جلسه تمام حالت‌های ممکن اون جلسه رو مجسم کنید و تماما در ذهنتون از اونا تصویرسازی کنید و به این فکر کنید که با هر عمل شما مخاطبتون قراره چه عکس‌العملی نشون بده.

یک سند یا گواه برای حرف‌ها و صحبت‌های خود داشته باشید

هیچ وقت نذارید مشتری کاملا تو داستان شما غرق بشه جوری که برای شنیدن و فهمیدن واقعیت داستان ازتون مدرک بخواد یادتون نره این یه داستانه پس بد نیست بعضی جاها با کلماتی مثل: مثلا، همونطور که تو داستان گفتم، اینو فرض کنید و … به صورت غیرمستقیم به مشتری یاداور بشید که تمام این صحبت ها یک داستانه که شبیه شرایط مشتریه شماست.

 

خلاصه از ساختن داستان‌ها نترسید همین که شما تا اینجا همراه من اومدید این نشون میده شما میتونید داستان بگید چون به اندازه کافی کنجکاو هستید.

مرسی از وقتی که با من به اشتراک گذاشتید.

پست های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید