تولید محتوا

۵ مهارت مورد نیاز شما برای تبدیل شدن به یک نویسنده محتوای موفق

نویسندگی شغلی رویاییه ولی نه برای همه.

بعضی از نویسنده‌ها برای نوشتن کاتالوگ‌های تبلیغاتی استخدام و بعضیا تبدیل به جی کی رولینگ می‌شن. بدبختانه، با تمام این اوصاف، بیشتر نویسنده‌ها شانس بیشتری برای کاتالوگ نویسی دارن تا این که بخوان تبدیل به نویسنده‌های پرفروش بشن.

البته این‌ جوری به‌نظر می‌رسه که نویسنده‌های محتوای موفق، زندگی حسادت برانگیزی دارن. تو خونه کار می کنن، برنامه‌ کاری روزانه‌ خودشون رو دارن و کم و زیاد مطابق میل خودشون مشغول هستن.

اما اکثرا به سختی خرج زندگیشون رو درمیارن. اونا مهارتای ضروری برای موفقیت رو دارا نیستن. مهم نیست چقدر با استعداد باشن، چون مهارت نوشتن به‌ تنهایی کافی نیست. پس اگر می‌خواین یه نویسنده محتوای موفق باشین، شما به جعبه ابزاری کاملی از مهارتای مورد نیاز بازار نیاز دارین.

دلیلش اینه که هر مدل نوشته‌ای سبک خاص خودش رو داره. برای مثال:

خبرها به سبک (Associated Press Style) نوشته می‌شن، خلاصه و به‌شکل پاراگراف‌ خبری که مهم‌ترین بخش داستان در تیتر قرار داره.

بلاگ نویسی، شخصی و دوستانه ست و معمولا جهت‌داره یا آگهی‌های تبلیغاتی کوتاه و قانع کننده هستن. بروشورای دولتی طولانین و وظیفه شون توصیف یه مشکل و یا تامین راه حل مناسبه.

اما، درنهایت، همه اینا دسته‌بندی‌ محتوا هستن و احاطه داشتن نویسنده به هر سبک باعث ارزشمندتر بودن نویسنده میشه.

  • نویسندگان محتوای موفق به صورت تصادفی موضوع انتخاب نمی‌کنند.

ایده پردازی شعار صنعت بازاریابیه که فرآیند خلاقانه‌ یافتن موضوع، عنوان و زاویه دید برای نوشتن رو شرح می‌ده؛ ایده پردازی با تجزیه و تحلیل آغاز می‌شه.

بیشتر ایده‌ها در محیط‌های تیمی به وجود میان ولی به دست آوردن ایده برای نویسندگان آزاد برعهده خودشونه. به همین دلیل دونستن این که تیمای حرفه‌ای بازاریابی چگونه ایده‌پردازی می کنن بسیار مهمه.

شما به عنوان یه محتوا نویس موفق نیاز دارین که:

مخاطبتون رو درک کنید. بازاریاب‌ها  این عنوان رو به اسم شخصیت خریدار” می‌شناسن. وقتی شما خوانندگان خودتونو بشناسین، می‌تونین اون چیزی که اونا می‌خوان رو بنویسید. شما برای مخاطبتون می‌نویسید، نه برای خودتون، نه برای شرکتتون و نه برای برندتون.

کلمات کلیدی رو جستجو و درباره اونا تحقیق کنید.  “Buzzsumo.com” نشون داده که تولید محتوا کلمه کلیدی بهتری نسبت به محتوا نویسه . و باعث تغییر تو این عنوان شده. همچنین این وب سایت مشخص کرده که نوشتن پستای “چطور این کارو کنم (how to)”خیلی محبوبه. یکی از اونا به‌عنوان “how to come up with topic ideas” نوشته نیل پاتل نزدیک به ۱۶هزار بار به اشتراک گذاشته شده.

رقبا را همیشه دنبال کنید.

چه محتواهای موفقی را دیگران به اشتراک میذارن؟ نظارت رو محتوای رقبا اطلاعات فراونی به شما میده. نه تنها در مورد چیزی که اونا به اشتراک می‌ذارن بلکه در مورد این که چه کسانی با محتوای اونا ارتباط برقرار می کنن، در موردش می نویسن، یا اونو توئیت می‌کنن یا جای دیگه در حال پست کردنش هستن.

یک عنوان گیرا بسازید.

بعد از این که کلمات کلیدی، رقبا و دانشتون در مورد خواننده را آماده کردین، زمان زیادی بذارین، موضوعتون را انتخاب کنین و یه عنوان جذاب برای خواننده بسازین. عنوان، مردم رو قانع می‌کنه که مطلبتون رو بخونن… یا نخونن.

عنوان و خلاصه متن، مهم ترین کلمات در پست شما هستن.

  • نویسندگان محتوای موفق ایده‌های بکر دارند.

این آوازه و شهرت شماست. هر نوشته‌ای با نام شما باید اورجینال باشه. این دیونه‌کننده به نظر می‌رسه، به خصوص با وجود ده ها هزار نفری که هر روز در حال نوشتن درباره موضوعات مشابه هستن، اما این کار آسون تر از چیزیه که به نظر میاد. هر نویسنده با استعدادی می‌تونه موضوعی جدید و خاص رو روایت کنه، یا دیدگاهی متفاوت یا منظری جدید درباره موضوعی که پیشتر، بیش از اندازه مورد استفاده قرار گرفته ارائه کنه.

سرقت محتوا، برای SEO بد، برای کارفرمایان بد و برای شما بدتره.

از شهرتتون با اقدامات احتیاطی محافظت کنین. قبل از اینکه کار خودتونو ارسال کنین، با استفاده از یک برنامه آنلاین می تونین محتوا رو از نظر سرقت ادبی بررسی کنین. با وجود این، خیلی راحت میتونن روی حجم زیادی از محتواهای موجود در دنیا، به صورت تصادفی محتوایی تکراری نوشت.

  • نویسندگان محتوای موفق باSEO, HTML, CSS و وردپرس آشنا هستند.

وحشت نکنید. شما فقط به دونستن چندتا اصل اولیه نیاز دارین. تم های ورد‌پرس سطوح مختلفی برای عملکردهای خودکار دارن اما گاهی اوقات تنها راه دیده شدن متن به صورتی که شما می‌خواین، اینه که وارد سربرگ text/HTML  بشین و کدها رو دست کاری کنین تا تیترها رو بسازین، یا مشکلات فواصل رو برطرف کنین. اصول اولیه رو یاد بگیرین، ارزشش رو داره.

دانش به روز در مورد SEO هم حیاتیه. الگوریتم‌های موتورهای جستجوگر به طور مداوم تغییر می‌کنن. نویسنده‌ها باید این تغییرات رو دنبال کنن و به روز باشن. یه نکته همیشه ثابته: بازار همیشه برای کیفیت بالای SEO درخواست داره.

اگه شما می‌تونید محتوایی عمیق درباره یه دیدگاه خاص بنویسین، شما هم همیشه مورد درخواست بازار خواهید بود.

  • نویسندگان محتوای موفق باید متخصص شبکه‌های اجتماعی باشند.

    social media

شناخته شدن اسم بسیار مهمه. شبکه‌های اجتماعی هر چیزی رو که شما نیاز دارید تو چنگتون قرار میده. مخاطب جذب کنید. با ناشرها ملاقات کنین و با متخصصین این صنعت شبکه سازی کنید.

وقتی نوشته شما چاپ شد، تازه جای لذت بخش کار شروع می‌شه. هرچه بیشتر در شبکه‌های اجتماعی فعال باشید احتمال این که فالوو‌های شما محتواتونو به دیگران توصیه کنن بالاتر میره. نویسنده‌های محتوای موفق، در شبکه‌های اجتماعی، فعال و دردسترس هستند.

پس دوباره درباره‌ی نوشتن “موفق” فکر کنین. دقیقا از لحظه‌ای که کلمه‌ی “محتوا” به “نویسنده” اضافه می‌شه، دیگه هیچی در مورد کلمات روی کاغذ نیست. نویسنده ی محتوا یک بازاریاب حرفه‌ای و متخصص SEO، برنامه‌نویس آنلاین و پروانه‌ای به دور شبکه‌های اجتماعیه.

با مجموعه مهارت‌های درست شما “موفق” و مهم‌تر از اون، متوجه می‌شوید که شغلتون بهترین شغل دنیاست.

ترجمه شده از سایت entrepreneur

مترجم: سارا ظهیری‌نیا

درباره کتاب اشتباه موفق

اشتباه موفق کتابی سراسر یادگیری

کتاب اشتباه موفق یکی از تازه‌ترین کتاب‌های منتشر شده توسط انتشارات کانون ترجمان است.

این کتاب توسط متیو ترنر نوشته و توسط علیرضا دهقانی، نسترن توکلی و محمد جمالی رامین برای مخاطب فارسی زبان ترجمه شده است.

این کتاب با محوریت بررسی تبدیل شکست به موفقیت توسط ۱۶۳ نفر از کارآفرینان سرشناس جهان نوشته شده است و در دسته کتاب‌هایی قرار می‌گیرد که می‌تواند اطلاعات خوبی که برگرفته از تجربیات است در اختیار شما قرار دهد.

اگر بخوام به اطلاعات دیگه‌ای از این کتاب در اختیارتون بذارم می‌تونم به ترجمه ی روانش اشاره کنم که طبق معمول از مزایای کتب منتشر شده‌ی انتشارات کانون ترجمانه.

این کتاب در ۲۶۰ صفحه گردآوری شده و شامل هفت فصل است که به زودی در همین بلاگ میتونید خلاصه ی این فصل‌ها رو مطالعه کنید.

فهرست فصل‌ها

فصل اول: شوک

فصل دوم: درد

فصل سوم: چانه زنی

فصل چهارم: افسردگی

فصل پنجم: نقطه اوج

فصل ششم: بازسازی

فصل هفتم: پذیرش

 

درباره متیو ترنر و اشتباه موفق

متیو ترنر خود را در کتاب اشتباه موفق اینگونه معرفی کرده: سلام من متیو ترنر هستم، نویسنده و قصه گویی که با کارآفرینان، بنیان گذاران و متفکران خلاق که شور اشتیاقی برای میراثی موفق دارند کار می کنم.

تصمیم گرفتم این زندگینامه ی کوتاه رو از زبان اول شخص بنویسم، زیرا از زندگینامه هایی که از زبان شخص دیگری گفته می شود بی زارم، پس اگر چنین بیوگرافی هایی می پسندید از اینکه مال من متفاوت است متاسفم.

بعد از مصاحبه با ۱۶۳ صاحب کسب و کار متوجه شدم که افراد موفق چطور بر شکست ها و ناملایمات فائق می آیند، آنها مراقبند که زندگیشان را با این اشتباه نابود نکنند، آنها ایده هایشان را از دل همان اشتباه به وجود می آورند.

اشتباه موفق نشانه شروع این سفر است، ولی برنامه ها، دوره ها، کارگاه های آموزشی و… در این مسیر همراه آنهاست.

من ذاتا قصه گو هستم، حتی رمانی به “دیگر دوستت ندارم” نوشتم که مورد استقبال هم قرار گرفته است، من مشتریانی داشته ام که با آنها برای افزایش مهارت قصه گویی کار کرده ام.

در صورتی که مایل هستید بیشتر درباره ی متیو ترنر بدونید بهتون پیشنهاد میکنم به سایت اشتباه موفق مراجعه کنید.

 

درباره کتاب اشتباه موفق

 

تصور کنید در دنیایی زندگی می کنید که هریک از اشتباهاتتان را به یک داستان موفقیت تبدیل می‌کنید، حالا در نظر بگیرید این با کسب و کارتان چه می‌کند؟ سود و زیان، سطوح استرس، رشد و شادی.

نویسنده کتاب اشتباه موفق بعد از مصاحبه با ۱۶۳ کارآفرین برتر عنوان می‌کند شما می‌توانید و اینکه در اشتباه موفق: چگونه ۱۶۳ نفر از کارآفرینان دنیا شکست را به موفقیت تبدیل کردند، خواهید آموخت چطور سریع‌تر و قدرتمند‌تر از آن‌هایی که تحسینشان می‌کنید، اشتباهات را پشت سر بگذارید.

اشتباه موفق با برجسته کردن افرادی نظیر کریس بروگان، راشل النا، میچ کول و بسیاری از رهبران فکری الهام بخش دیگر، از بزرگ‌ترین شکست‌هایشان پرده برمیدارد و اینکه چگونه آنها این شکست‌ها را به موفقیتی فزاینده تبدیل کرده‌اند.

تنها کاری که باید انجام دهید مطالعه‌ی عمیق این کتاب است و اینکه چگونه شکست می‌تواند بزرگترین موفقیتتان تا به اینجا باشد.

نظر منتقدان درباره کتاب اشتباه موفق

دبی میلمن درباره اشتباه موفق میگه:

این کتاب شاهدی بی چون و چراست، در اینکه چیزهایی که مارا سردرگم می‌کنند همان‌هایی هستند که برای موفقیت به ما کمک می کنند.

 

جیسون گراسیا درباره کتاب اضافه کرده:

من اشتباه موفق را پیشنهاد می‌کنم، چون هرکسی شکست می‌خورد ولی با خواندن این کتاب یاد می‌گیرد که شکست گامی اساسی در مسیر موفقیت است.

 

شناسنامه کتاب اشتباه موفق

نام نویسنده: متیو ترنر

ناشر: کانون ترجمان

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

موضوع: کارآفرینی، شکست در کسب و کار

تعداد صفحات: ۲۶۰

قیمت: ۴۸۰۰۰ تومان

 

خرید کتاب اشتباه موفق

 

 

هنر شفاف اندیشیدن

خلاصه کتاب هنر شفاف اندیشیدن

کتابی که امروز می‌خوام درباره­‌اش بنویسم یکی از کتاب‌هاییه که میتونه به شدت در روند فکری منو شما تاثیرگذار باشه.

کتاب هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ی رولف دوبلی، این کتاب توسط عادل فردوسی پور، بهزاد توکلی و علی شهروز ترجمه و توسط نشر چشمه منتشر شده.

این کتاب درباره‌ی بعضی از تله‌های ذهنی که ما برای خودمون ساختیم صحبت میکنه و به ما میگه که چطور می‌تونیم از این تله‌های خود ساخته رها بشیم و در شرایط خاص انتخاب ها و تصمیم های درستی رو بگیریم.

در این مطلب همراه هم تصمیم داریم بعضی از فصل‌های این کتاب رو بررسی کنیم و امیدواریم که این مطلب بتونه برای همه‌ی ما مفید باشه.

قبل از شروع ازتون دعوت می‌کنم در صورتی که تصمیم به خرید این کتاب گرفتید از لینک زیر اقدام به خرید کنید.

خرید کتاب هنر شفاف اندیشیدن

 

چرا باید به قبرستان‌ها سر بزنیم؟ فصل اول کتاب هنر شفاف اندیشیدن با این موضوع شروع میشه و اشاره به نکته ای داره که اکثر مواقع از دید ما دور میمونه.

همه ی ما دوست داریم یا شاید دوست داشتیم یک روزی به موفقیت‌های بزرگ برسیم، یک خواننده موفق یا بازیگر سرشناس یا شاید یک نویسنده ی محبوب و همیشه تو ذهنمون افرادی رو به عنوان الگو مجسم کردیم افرادی مثل جی کی رولینگ، محمود دولت آبادی یا…

ما همیشه بهترین شدن رو در نظر گرفتیم و فراموش کردیم که هر بازی یک برنده و یک بازنده داره حتی اگر این بازی بازیِ موفقیت باشه…

ما باید به گورستان‌ها سر بزنیم تا ببینیم چه افرادی که موفق به دست یافتن به آرزوهاشون شدن و تونستن کتاب پرفروشی رو به چاپ برسونن و در کنارش ده‌ها نفر و بشناسیم که کتابشون رو چاپ کردن ولی هیچوقت نتونستن پرفروش باشند و هزاران نفر و بشناسیم که کتابشون رو نوشتن ولی ناشری حاضر به چاپش نشد و ده‌ها هزار نفری که با رویای نوشتن کتابشون در زیر خاک جای گرفتن.

این داستان یادمون میندازه بازی موفقیت مثل هر بازی دیگه ای دو سمت داره، برد و باخت، بازی که معمولا تعداد بازنده‌ها در اون خیلی بیشتر از برنده‌هاست.

  • فصل دوم: توهم بدن شناگر

هنر شفاف اندیشیدن 1

یکی از جالب ترین فصل‌های این کتاب همین فصله. فصلی که در اون داستانی از یک تصور غلط به ما میده توهمی که خود منم درگیرش بودم.

تا حالا شده به این فکر کنید که بدن شما نیاز به این داره که خوش فرم تر بشه و باید این کار رو با ورزش انجام بدید؟

سه گزینه جلوی خودتون دارید! بدنسازی، دو بر میدانی و شنا، هر سه ورزش ورزش‌های خوبی هستن ولی تصور ذهنی ما از فعالین هرکدوم از این ورزش‌ها در بیشتر مواقع ذهن مارو به سمت انتخاب ورزش شنا میبره ولی به احتمال زیاد بعد یه مدت کم کم به این موضوع پی میبریم که ما بازی رو برعکس دیدیم.

این شنا نیست که بدن شناگرارو خوش فرم میکنه بلکه این افرادی با بدن خوش فرم هستند که شناگر میشن.

  • فصل سوم: توهم دسته بندی

حتما تا الان خبرهایی شبیه دیده شدن صورتی در ماه یا ظاهر شدن صورت مسیح در نان یا شباهت ابرها به شکلی خاص رو خوندید و شنیدید این اتفاق یکی از خطاهای ذهنیه ماست که بصورت خودکار شروع به دسته بندی و شبیه یابی اتفاقات اطرافمون به افرادی می‌کنیم و در ذهن خودمون روابط علت و معلولی درست می‌کنیم و فرض می‌کنیم که دلیل یک اتفاق از یک روند منظم نشات گرفته.

بهتره جمله ی بالا رو یک بار دیگه بخونید “اتفاق” پس چرا نباید شانس رو در بروز یک اتفاق در نظر گرفت؟

شاید فکر کنید این اشتباه، اشتباه خطرناکی نیست و قرار نیست آسیب جدی به ما بزنه؟ پس حالا شرایطی رو در نظر بگیرید که شما بخاطر این اشتباه حس می‌کنید که نظمی مرتب برای رشد سهامی که دارید پیدا کردید و بر اساس همین اکتشاف مبلغ زیادی رو سرمایه گذاری می‌کنید! بعد یه مدت معلوم میشه که این اتفاق فقط یه اتفاق بوده و هیچ نظمی درکار نبوده، به نظرتون برای فهمیدن این درس یکم هزینه ی زیادی رو پرداخت نکردید؟

  • فصل چهارم: تایید اجتماعی

یکی از جملاتی که به شدت بهش اعتقاد دارم  و در زندگی شخصی خودم خیلی اون رو مدنظرم قرار دادم این جمله بوده:

یه حرف احمقانه رو اگه هزاران نفر بزنن اون حرف بازم احمقانه است.

یا اینکه یه اشتباه همیشه اشتباهه.

در این فصل کتاب هنر شفاف اندیشیدن هم رولف دوبلی دقیقا به همین موضوع داره اشاره میکنه که ما وقتی با تایید اجتماع نسبت به یک موضوع خاص روبرو می‌شیم ناخودآگاه تصمیم می‌گیریم که اون موضوع رو درست در نظر بگیریم و جنبه اشتباه اون رو فراموش می‌کنیم.

شاید راه حل اینکه توی این دام نیوفتیم این باشه که دانش خودمون رو حول موضوعی که صحبت میشه افزایش بدیم و زیاد نظر جمعی رو بصورت پیش فرض درست در نظر نگیریم.

حالا من و شما بیشتر کجا اسیر این دام می‌شیم:

وقتی در سالن سخنرانی نشستیم و سخنران حرفی میزنه و چند نفر که حتی اکثریت هم نیستن شروع به تشویق می‌کنند، چه اتفاقی افتاد؟ شما چرا دارید تشویق می‌کنید؟ این تاثیر اجتماع روی ماست.

  • فصل پنجم: خطای هزینه هدر رفته

یکی دیگه از موضوعات جالبی که در این فصل بهش رسیدیم خطای هزینه هدر رفته است.

شما در سینما مشغول دیدن یک فیلم هستید که به شدت کسل کننده و زجر آوره، چه عکس العملی از خودتون نشون میدید؟ از سینما خارج میشید یا برای اینکه پولتون رو دور نریخته باشید تا انتهای فیلم به تماشا مشغول میشید و این حالت عذاب آور رو تحمل میکنید؟

خب بزارید با یادآوری این مطلب سعی کنم تصمیم گیری رو براتون راحتتر کنم، شما همین الانم پولتون رو دور ریختید پس نیاز نیست غصه‌ی چیزی باشید.

این دقیقا خطای هزینه هدر رفته است که ما در اغلب موارد اونو ندید می‌گیریم.

ولی این خطا ختم به سینما نمیشه و گاهی شاهد این هستیم که بعضی دولت‌ها هم به این خطا تن میدن و بخاطر هزینه‌هایی که کردن به ادامه ی یک روند اشتباه پافشاری می‌کنن.

امیدوارم شما در زندگیتون با این خطا روبرو نشید چون این اشتباه هزینه سنگینی داره که اون زمان شماست که با هیچ چیز جایگزین نمیشه.

  • فصل ششم: خطای تقابل

در ابتدای این فصل با مثالی روبرو می‌شیم که تقریبا همه آدم‌ها یه بار درگیر این موضوع شدن. وقتی وارد یه قطار میشی یکی از اعضای فرقه ی “هاره کریشنا” با یه لبخند به شما گل هدیه میده و در مقابل  دو راه پیش روی شماست یا شما قبول می‌کنی و این یعنی شروع بده بستان‌ها و یا نه رد میکنی و دچار عذاب وجدان میشی که با برخورد با عضو بعدی این فرقه در صدد جبران برمیای .

این اثر همون موضوعیه که رابرت چالدینی روانشناس اونو  پدیده ی تقابل معرفی کرده و به این نتیجه رسیده که مردم وقتی مقروض کسی باشند بسیار معذب میشن.

بسیاری از سازمان‌های غیر دولتی و انجمن‌های انسان دوستانه از همین روش استفاده می‌کنند که به نوعی اخاذی محسوب میشه.

تقابل یکی از راهکا‌رهای مفید برای بقا و نوعی از مدیریت ریسکه که از طرفی  یک جنبه مثبت داره که همون رابطه بین انسان‌هایی است که هیچ نسبتی باهم ندارند و باعث توسعه اقتصادی و تولید سرمایه میشن و از طرفی یک جنبه منفی داره که انسان رو در یه چرخه انتقام و جبران میندازه، به نوعی جبران کاری که هیچ علاقه ای به اون نداره .

در انتهای فصل به این نتیجه می‌رسیم که اگه می‌خوایم از خرید بیهوده در فروشگاه‌ها در امان بمونیم بهتره نوشیدنی و محصولات رایگان رو تست نکنیم و در مقابل اثر تقابل مقاومت کنیم.

  • فصل هفتم: خطای تایید

ابتدای فصل هفتمِ این کتاب با مثالی روبرو میشم که درباره خطای دید صحبت میکنه. جیل به دنبال کاهش وزنه، رژیم مشخصی را رعایت می‌کنه و هر روز پیشرفتش رو بررسی می‌کنه. اگر رژیم موفقیت آمیز باشه خودش رو تحسین می‌کنه و اگر وزنی اضافه شده باشه اون رو نوسان در نظر می‌گیره و به فراموشی می‌سپره. این چرخه باطل باعث ثابت موندن وزنش میشه و جیل دچار خطای تایید شده.

خطای تایید ریشه در تصورات غلط ما داره. همه به دنبال تفسیر اطلاعات به گونه ای هستیم که با تئوری و باور و فرهنگ ما سازگار باشه و هر داده ی جدیدی که با نظر کنونی ما مخالف باشه رو در نظر نمی‌گیریم. در مثال دیگه ای که تو این فصل ازش استفاده شده درباره خطای تناقض استاد و دانشجو صحبت شده، اینکه یک دانشجو در مقابل این خطا مقاومت می‌کنه و فرضیه سایر دانشجویان رو زیر سوال می‌بره و در مقابل دانشجویانی که به دنبال تایید فرضیه‌های خودشون هستند این دانشجو تلاش میکنه ایرادات را پیدا کنه و آگاهانه دنبال تناقض میگرده. در فصل بعدی تاثیر این خطا در زندگی را می‌بینیم.

  • فصل هشتم: قسمت دوم خطای تایید

در ادامه موضوع فصل هفتم می‌رسیم به بررسی خطای دید. همه ی ما در زندگی، اقتصاد، سرمایه گذاری و شغل با فرضیات زیادی سرو کار داریم که هر چه مبهم تر میشن خطای تایید قوی تر میشه. ما باور داریم که مردم ذاتا خوب یا بد هستند و برای اثبات این ادعا هر روز با مدارکی روبرو میشیم که نظر ما رو تایید میکنن، مثل افکاری که طالع بین‌ها و اقتصاددان‌ها دارند.

خبرنگاران اقتصادی بیشترین خطای تایید را دارند معمولا تئوری رو و با دو سه مدرک سر و شکل میدن و به کارشون پایان میدن و اینجا به ندرت شواهد متناقضی پیدا میشه.

مثال دیگه ای که در این فصل بهش اشاره شده کتاب‌ها و سایت‌هایی هستن که تصمیم دارند شما رو ثروتمند بکنن.

این منابع فقط شواهد و مدارکی رو بررسی می کنن که منجر به موفقیت شما میشه.

آؤتور لیکر منتقد ادبی، شعار به یادماندنی داره “جگرگوشه ات را بکش” این نصیحت برای همه ما کاربردیه و حاوی این پیامه که به عقاید موجود راضی نشیم. برای مبارزه با خطای تایید سعی کنیم باورهای خود را (در زمینه شغلی، سرمایه گذاری، ازدواج، سلامتی و…) بنویسیم و شروع کنیم به پیدا کردن شواهد متناقض.

  • فصل نهم: خطای مرجعیت

در این فصل با چند مثال روبرو می‌شیم که این خطا رو به خوبی نشان میدن. مثال اول تبعیت از مرجعیت دینیه که اگر خلاف این دستور اجرا بشه از بهشت رانده می‌شیم. مثال دوم را استنلی میلگرم به خوبی نشان داده، او که روانشناس برجسته ای است از افرادی می‌خواهد که به شخصی ولتاژ  الکتریکی زیادی رو وارد کنند این افراد با اینکه صدای شخصی دیگر در اتاق کناری  که درد می‌کشد را می‌شنوند اما کار را به دستور استنلی ادامه می‌دهند و در واقع از مرجعیت تبعیت می‌کنند. مثال دیگر خطوط هوایی و تصمیم خلبانان است که خلبانان را ترغیب می‌کنند که آزادانه و به سرعت در مورد هر چیزی تصمیم بگیرند و خطای مرجعیت را نادیده بگیرند. در ادامه به این نتیجه می‌رسیم که هر وقت که تصمیمی می‌گیریم به این فکر کنیم که چه مراجعی ممکن است بر استدلال‌های ما تاثیرگذار باشد اگر یکی از این دلایل را یافتیم سعی کنیم در برابرش مقاومت کنیم و یا قبل از تبعیت کامل تمام جوانب را مورد سنجش قرار بدیم.

  • فصل دهم: اثر مقایسه ای

در این فصل از کتاب به یک رفتار غیر منطقی دیگه که اکثر ما در زندگیمون داریم اشاره میشه.

تصور کنید برای صرف ناهار دو انتخاب دارید:

رستوران اول که در یک قدمی شماست

رستوران دوم که برای رسیدن به آن باید حدود ده دقیقه پیاده روی کنید.

تفاوت این دو سر اختلاف قیمت ده دلاری غذای مورد نظر شماست.

چه کار می‌کنید؟ بیشتر ما حاضریم ده دقیقه پیاده روی داشته باشیم اما در رستوران ارزان تر غذای خودمون رو سفارش بدیم.

حالا همین ده دلار تفاوت را در زمان خرید یک دست لباس هزار دلاری بین دو مغازه در نظر بگیریم. بله درسته بیشتر ما از این اختلاف چشم پوشی می‌کنیم و از همان مغازه اول خرید می‌کنیم.

ما در واقع با قضاوت‌های مطلق مشکل داریم و این یک رفتار غیرمنطقیه چون ده دقیقه ده دقیقه است و ده دلار ده دلار.

اثر مقایسه ای میتونه کل زندگی ما رو نابود کند. اگر ما خود چیزی داشته باشیم که زشت، ارزان و یا کوچک باشد، چیز دیگری که نداریم زیبا بزرگ و گران بها به نظرمان می‌رسد. و داستان مرغ همسایه!

  • فصل یازدهم: خطای در دسترس بودن

به نظرت تعداد آدم‌هایی که بر اثر سقوط هواپیما فوت می‌کنند بیشتره یا آدم‌هایی که بر اثر دیابت یا سرطان؟

جواب اکثر ما سقوط هواپیماست اما باید بگم اینطور نیست.

پس چرا بیشتر مردم باور دارند برعکس اون درسته؟ چون اون ها در حافظه ی ما دردسترس ترند.

ما معمولا توی ذهنمون چیزهای ساکت یا نامرئی رو کوچک تر می‌شمریم و تصور پیشامدهای پر زرق و برق و جذاب، برای مغزمون دردسترس تره.

نکته اینجاست که ذهن ما با استفاده از چیزایی که به اندازه کافی تکرار شدند و برای مغزمون در دسترس ترند، جدای از صحیح یا غلط بودنش جهت گیری می‌کنه و دنیا را با همون نتایج می‌بینه حتی اگر درست نباشه.

به نظرتون میشه در یک شهر غریبه باشی و نقشه اون شهر رو نداشته باشی و در عوض از نقشه شهر خودت برای اونجا استفاده کنی؟ خنده داره! اما این همون خطای در دسترس بودنه که ذهن ما اطلاعات غلط رو به نبود اطلاعات ترجیح میده.

پس بهتره مراقب ورودی‌های ذهنمون باشیم و اجازه ندیم این خطا برای ذهنمون اتفاق بیفته.

  • فصل دوازدهم: قبل اینکه اوضاع بهتر شود، بدتر می‌شود

این فصل یکی از شاخه‌های خطای تایید رو بررسی می‌کنه. برای مثال مدیرعاملی فروش محصولاتش کم شده وفروشنده‌هاش بی انگیزه شدن و بازاریابی شرکت به مشکل خورده، مدیر برای حل این مشکل یه مشاور استخدام می‌کنه، مشاور شرکت با بررسی اوضاع به این نتیجه می‌رسه که دلیل عدم موفقیت این بوده که برنامه‌های شرکت و بخش فروش  مشخص نبوده و قول میده که بعد چند ماه اوضاع فروش بهبود پیدا می‌کنه.

اما بعد دوسال  روند نزولی فروش همچنان ادامه داره تا جایی که این مشاور اخراج میشه. خطایی که مشاور باهاش روبرو شده همون خطایی که تو این فصل بررسی میشه؛

“قبل اینکه اوضاع بهتر شود، بدتر می‌شود “

تو این به خطا ما فکر می‌کنیم اگه مشکل وخیم‌تر بشه مشاور پیش‌بینی‌هاش درست از آب در نیومده و اگه اوضاع بهتر بشه این موفقیت به مهارت خودش برمی‌گرده .

برای حل این مشکل باید هدف‌های خودمونو در نظر بگیریم  و براش پیش‌بینی‌هایی داشته باشیم. ممکنه گاهی شرایط افول پیدا کنه و بعدش بهتر بشه اما می‌تونیم همون ابتدای راه بفهمیم اقداماتمون موثره یا نه و دیگه دچار این خطا نشیم .

  • فصل سیزدهم: خطای داستان

در زندگی وقایع روزمره رو به عنوان داستان بیان می‌کنیم. دوست داریم با هر اتفاقی که روبرو میشیم اون رو به صورت داستان بیان کنیم، جزئیات رو کنارهم می‌زاریم و یه داستان کلی تعریف می‌کنیم.

داستان‌ها معمولا اصل ماجرا رو خدشه‌دار میکنن و مردم هم قبل اینکه تفکر علمی رو یاد بگیرن، برای توضیح کاراشون از داستان استفاده می کنن.

به همین دلایل خطای داستان مطرح شد. مثالی که تو این فصل مطرحه اینه که ماشینی روی پل در حال حرکته که  ناگهان پل فرو می‌ریزه، رسانه‌ها شروع به بررسی موضوع می‌کنن، داستان پردازی‌ها شروع میشه، اینکه راننده در چه حال بوده ماشین چه نقصی داشته و حتی زندگینامه راننده بررسی میشه، اما هیچکدوم علل اصلی ریزش پل رو بررسی نکردن. این همون خطای داستانه.

معمولا مسائل فرعی و جذاب و داستان‌ها برحقایق اولویت دارن‌. یکی از راه حل‌های این مشکل اینه که از خودمون بپرسیم این داستان رو چه کسی فرستاده،هدفش چی بوده و چه نکاتی رو حذف کرده،سراغ گذشته موضوع بریم و همه جزئیاتش رو بررسی کنیم، اون موقع می‌فهمیم که خیلی از وقایع به هم مربوط بوده و اتفاقی نبوده.

برای شناخت بهتر نقش داستان‌ها در زندگی و کسب و کار کتاب هر برند یک داستان را مطالعه کنید.

 

  • فصل چهاردهم: خطای بازنگری

یکی  از متداول‌ترین خطاها، خطای بازنگریه. وقتی به گذشته نگاه  می‌کنیم به نظرمون همه چیز واضح و مرتب به نظر میرسه، مثل مدیر عاملی که به خاطر خوش شانسی موفقیتی به دست آورده، با نگاه به گذشته‌اش احتمال موفقیت خودش رو بیشتر از احتمال واقعی ارزیابی می‌کنه، این همون خطای بازنگری یا پدیده “من به تو گفته بودم ” هست.

این خطا خطرناکه چون توانایی پیش‌بینی خودمون رو دست بالا می‌گیریم و بیش از حد به دانش خودمون اعتماد می‌کنیم در نتیجه ریسک‌های زیادی رو تحمل می‌کنیم. توصیه‌ای که برای حل این مشکل شده اینه که خاطرات روزانه و پیش بینی‌های خودمون رو یادداشت کنیم. از تغییرات سیاسی گرفته تا شغل و کارهای روزانه، نوشتن خاطرات باعث میشه وقایع رو با محیط بیرون مقایسه کنیم و بفهمیم که خیلی از پیش‌گویی‌هامون غلط بوده و درک بهتری از دنیای اطرافمون داشته باشیم‌.

 

  • فصل پانزدهم: اثر بیش اعتمادی

اختلاف بین اونچه که میدونیم و اونچه که فکر می‌کنیم می‌دونیم، چقدر مهمه؟

در این فصل از کتاب به خطایی اشاره میکنه که اغلب ما دچارش هستیم. اون هم به طور ناخود آگاه و بیشتر اوقات توانایی و دانش خودمون رو خیلی دست بالا می‌گیریم و این خطا در جای جای زندگیمون وجود داره.

حالا میخواد پیش بینی اوضاع بورس در ماه آینده باشه یا تخمین میزان عشق ورزی فرانسوی‌ها!

و جالب تر اینجاست که اثر بیش اعتمادی در آقایون خیلی بیشتر از خانم هاست. و آقایون نسبت به خانم‌ها توانایی و دانش خودشون رو بیشتر دست بالا می‌گیرن.

به نظرتون چند درصد از پروژه‌ها طبق برنامه زمان بندی و بودجه بندی به پایان می‌رسن؟

به ندرت! چون مشاوران، پیمانکاران و متخصصان بیشتر از عامه ی مردم دجار اثر بیش اعتمادی هستن و تمایل دارن ارقام خوش بینانه تری رو ارائه بدن.

  • فصل شانزدهم: دانش شوفر

خلاصه کتاب هنر شفاف اندیشیدن

دانش شوفری تله ای که خیلی از ما به اون دچار میشیم.

ماکس پلانک، دانشمند آلمانی که به تازگی جایزه نوبل رو برده بود، برای ارائه یه سخنرانی ثابت به سراسر آلمان سفر کرد. راننده ی پلانک بعد از چند بار گوش دادن به سخنرانی او، تمام متن سخنرانی رو از حفظ شده بود.

شوفر به پلانک گفت: پروفسور حتما براتون کسل کننده شده که یه سخنرانی رو این همه تکرار کنین. نظرتون چیه این بار رو من به جای شما برای سخنرانی برم و شما هم جای من بشینید.

پلانک از پیشنهاد راننده استقبال کرد و بعدازظهر اون روز شوفر سخنرانی طولانی درباره مکانیک کوانتوم ارائه داد. بعد از اینکه سخنرانیش تموم شد، یکی از حاضرین سوالی از شوفر پرسید، اول شوفر جا خورد ولی بعد با اعتماد به نفس کامل جواب داد: هیچ وقت فکر نمی کردم یه نفر از اهالی شهر پیشرفته مونیخ چنین سوال ساده ای که حتی راننده من هم میتونه پاسخ بده، بپرسه!

خب حالا با خودت فکر کن دانش امروز تو از چه نوعیه؟

آیا سخنان تو برگرفته از دانش واقعیه و خودت برای فهمیدن اون زمان و انرژی زیادی رو صرف کردی؟ و یا مانند یک اخبارگو از دانشی که از خودش نیست و فقط از روی دست نوشته می‌خونه کلماتی را پشت سر هم ردیف میکنی؟

باید بدونی چه جیزی را می‌دونی و چه چیزی را نمی‌دونی و خیلی مهم نیست دایره دانسته‌هات چقدر بزرگ باشه. مهم اینه داخل دایره ی خودت بمونی و مرزهای اون رو بشناسی و هر وقت لازم شد اونجایی که لازم شد به سادگی از کلمه نمی‌دونم استفاده کنی. اینه تفاوت دانش واقعی و دانش شوفر.

  • فصل هفدهم:  توهم کنترل

پای تلویزیون نشستی و فوتبال تیم موردعلاقه‌ت‌و می‌بینی. دست می‌زنی و جیغ می‌کشی و تشویقش می‌کنی.

آیا اونا صدای تورو می‌شنون؟ آیا روشون تاثیر می‌ذاری؟

اما تو تصور می‌کنی با این‌کارا تیمت می‌بره!

توهم کنترل!

یکی دیگه از خطاهای ذهنی ماست که دوست داریم چیزایی رو باور کنیم که اصلا در اختیارمون نیست.

مثلا دکمه‌ی بستن در آسانسورو دیدی؟

فکرشو می‌کردی کار نکنه؟ آره کار نمی‌کنه! من چندتا آسانسور مختلف رو امتحان کردم!

پس چه فایده ای داره؟

فقط کمک می‌کنه بهت که فکر کنی اوضاع تحت کنترل توئه تا راحت‌تر منتظر بمونی!

پس بیا خودتو درگیر هرچیزی نکن و فقط روی چیزایی که روشون اثر می‌ذاری تمرکز کن!

  • فصل هجدهم: تمایل پاسخ بیش از حد به پاداش‌ها

موقع گرفتن کارنامه که می‌شد، من به ازای هر نمره ۲۰ توی کارنامه‌م از پدرم جایزه می‌گرفتم.

دیگه کاری نداشت اون درس رو کی یا چه جوری خوندم و امتحان دادم.

هر ۲۰ = یه جایزه (البته نقدی!)

حالا تصور کن اگه قرار بود به جای هر نمره بیست، به ازای هر ساعت درس خوندن به من جایزه داده شه!

 

اون زمان بود که من یه گوشه‌ای توی اتاق نشسته بودم و ساعت‌ها کتاب رو جلوم باز می‌ذاشتم و بدون توجه به نمره و یادگیری، فقط به زیاد شدن ساعت مطالعه‌م و جایزه‌ام فکر می‌کردم.

 

خب حالا این مثال رو با مثالی از کتاب مقایسه کنیم.

وکیلی که بهش حقوق ساعتی می‌دیم و یا جنگجویی که به او قول پاداش و غنایم دشمن رو دادیم؛ کدوم موفق‌تر و به هدف نزدیک‌ترن؟

 

جواب معلومه! مگه نه؟

همه‌ی ما طوری به پاداش واکنش می‌دهیم که بیشتر به نفعمون بشه.

اما از طرفی باید حواسمون به هدف باشه چون حتی پاداش به تنهایی ممکنه ما رو از هدفمون دور کنه.

 

  • فصل نوزدهم: بازگشت به میانگین 

یه روزایی هم هست که از خواب بیدار میشی و می‌بینی بدن درد و گلو درد داری!

نشونه‌هایی از سرما خوردگی یک یکی دارن میان سراغت.

یکی دو روزی رو سر می‌کنی و می‌بینی حالت خیلی بد شده!

میری پیش دکتر و با یه کیسه دارو برمی‌گردی خونه. بعد از چند روز استراحت و خوردن داروها کم کم حالت خوب میشه!

تا حالا امتحان کردی اگر دکتر نری چه اتفاقی میفته؟

به احتمال زیاد مثل حالت اول بعد از چند روز دوره سرماخوردگیت تموم میشه و حالت خوب میشه.

بازگشت به میانگین همون چیزیه که اینجا اتفاق افتاده! به طور خلاصه باید بگم اوضاع همیشه یک جور نمیمونه، نه خوبِ خوب نه بدِ بد!

نه اوضاع درسی دانشجوها، نه اوضاع مالی یه شرکت و نه احوالات بیماران تازه مرخص شده از بیمارستان همیشه یه جور نخواهد بود و همیشه حول میانگین خودش در حال نوسانه.

 

  • فصل بیستم: خطای نتیجه

این فصل مارو با خطایی آشنا می کنه که تو خیلی از تصمیمات با اون مواجه میشیم.

مثال‌هایی که می‌بینیم همه نشون دهنده‌ی اینه که ما تمایل داریم تصمیم‌هارو بر اساس نتیجه ارزیابی کنیم، نه فرآیند تصمیم.

برای مثال وقتی برای مدتی عملکرد سه پزشک جراح رو باهم مقایسه می‌کنیم، براساس آمار فوت یا بهبود اوضاع بیماران نتیجه می‌گیریم که پزشکی که آمار فوت بیمارش کمتره پس موفق تر عمل کرده.

در صورتیکه ما باید روند درمان و شرایط دیگه رو هم بررسی می‌کردیم.

در نتیجه، هرگز نباید یه تصمیم رو براساس نتیجه‌اش ارزیابی کنیم، به خصوص زمانی که تصادفی یا عوامل خارجی در اون نقش دارن.

این مساله در زندگی شخصی همه ما هم گه گاه دخیل بوده و ما تصمیماتی رو با تکیه به همین تحلیل‌های عمدتا لحظه‌ای گرفتیم و بعد شاید از نتیجه ی به دست اومده تعجب کردیم، ولی مشکل از داده‌ها نبوده مشکل از نحوه ی تحلیل ماست.

  • فصل بیست و یکم: تضاد انتخاب

امروزه مردم با انتخاب‌های زیادی سروکار دارن.

انواع خوراکی‌ها، انواع برندها، انواع مختلف معیارها و راه‌های انتخاب همسر و … ، همه باعث سردرگمی در انتخاب میشن. فراوانی انتخاب‌ها، مارو دچار سرگیجه می‌کنه و وقتی از حد بگذره کیفیت زندگی رو خراب می‌کنه.

بری شوارتز، روانشناس، درباره تضاد انتخاب مثالی رو مطرح کرده؛ سوپر مارکتی مشتریاش رو در معرض یه آزمایش قرار داده، روز اول مشتری‌ها بیست و چهار نوع مربا رو امتحان کردن و با وجود تخفیف، خرید زیادی انجام نشد ! در روزهای بعد که تنوع محصولات کمتر شد مقدار خرید افزایش پیدا کرد. دلیل این تغییر فقط محدودیت انتخاب بود.

معمولا انتخاب‌های بیشتر منجر به تصمیم‌گیری ضعیف میشه و باعث میشه ناراضی‌تر باشی و نامطمئن تصمیم بگیری.

راه مقابله با این خطا اینه که قبل از تصمیم‌گیری از بین انتخاب‌های موجود، پیشنهادها رو بررسی کنیم، معیارهای خودمون رو یادداشت کنیم و کاملا به اون ها پایبند باشیم.

هیچ انسانی نمیتونه تصمیم کاملی بگیره اما میشه یه تصمیم بهینه گرفت و اون رو دوست داشت.

 

  • فصل بیست و دوم: خطای علاقه

تو این فصل با خطای علاقه آشنا می‌شیم. همه ما براساس احساسی که به یه فرد داشتیم از اون خرید کردیم یا بهش کمک کردیم.

افرادی که دوست داشتنی، جذاب، خوش صحبت هستن و یا از نظر علایق و شخصیت با ما شباهت دارن می‌تونن در تبلیغات موثر واقع بشن.

آدم‌هایی که از نظر ظاهر و اصالت خوب هستن، تو جذب مشتری موفق‌تر عمل می‌کنن. این فصل پر از مثال‌هایی که خطای علاقه رو به خوبی نشون میده، مثل بنگاه‌های خیریه که از تصویر زنان و کودکان خوش رو در بیلبوردهای تبلیغاتی استفاده می‌کنه چون مخاطب ظاهر و مهربونی چهره رو در این کار در نظر میگیره و یه فرد خشن نمیتونه پیام این تبلیغ رو برسونه.

این فصل توصیه میکنه که اگر فروشنده هستیم کاری کنیم مشتری‌ها فکر کنن دوسشون داریم حتی اگه تملق کرده باشیم. ظاهر و سلیقه مخاطب برامون مهم باشه و سعی کنیم یه حس مشترک رو بین خودمون ایجاد کنیم.

این جوری خطای علاقه باعث پیشرفت کارمون میشه.

مثل فروشنده ی جهانی ماشین عمل کنیم که توصیه اش اینه که مشتری رو متقاعد کنیم که واقعا دوسش داریم.

بازاریابی چند سطحی هم متکی به خطای علاقه است.پیشنهاد می‌کنم مثال‌های این فصل رو از دست ندید.

  • فصل بیست و سوم: خطای مالکیت

این فصل به ما میگه چقدر درگیر خواسته‌ها هستیم و چقدر مالکیت اشیاء و املاکمون برامون مهمه، طوری که ممکنه همه دارایی‌هامون رو خرج این خواسته کنیم.

معمولا لحظه ای که مالکیت چیزی رو به دست میاریم اون چیز از نظر ما ارزشمند تر میشه و حاضر به فروشش با قیمت بالاتر نیستیم، این همون خطای مالکیته.

خطای مالکیت باعث میشه همیشه تعدادی صفر به قیمت فروشمون اضافه کنیم. مثل فروشنده‌هایی که از نظر عاطفی به خونه‌هاشون وابستگی زیادی دارن، معمولا قیمت رو بیش از اندازه گرون اعلام می‌کنن.

ما به هرچیزی که وابستگی بیش از حد داشته باشیم با از دست دادنش به شدت ناراحت می‌شیم.

در نتیجه خیلی به چیزی وابسته نباشید ،چون هیچ چیز ثابت نیست و ممکنه هر چیزی که یه روز داشتیم رو یه روز از دست بدیم.

 

  • فصل بیست و چهارم: خطای تصادفی

همه ما با اتفاقاتی مواجه می‌شیم که اون‌هارو تصادفی فرض می‌کنیم.

این که همزمان به یه دوست فکر کنیم و همون لحظه با ما تماس بگیره، به صورت اتفاقی رخ نمیده بلکه بر اساس احتمالات امکان اینکه با ما تماس می‌گرفت وجود داشت.

مثالی که مطرح شده انفجار کلیسا در ایالت نبراسکا بود. با اینکه این کلیسا منفجر شد هیچ کشته ای نداشت،چون مهمانان همه دیر رسیدن.

این اتفاق تصادفی نبود بلکه با یه درصد احتمال ممکن بود رخ بده.

روانشناسان این پدیده رو پدیده ی همزمانی معرفی کردن. معمولا انسان‌ها موقع تخمین زدن دچار اشتباه میشن، در نتیجه اتفاقات تصادفی نادر هستن اما کاملا شدنی. بالاخره اتفاق میفتن و چیز عجیبی نیست.

 

  • فصل بیست و پنجم: گروه اندیشی

تا به حال شده در یک گروه طبق خواسته جمع نظر موافق اعلام کرده و با اون‌ها هم صدا شده باشی؟

معمولا اگه نظر مخالفی هم باشه اون رو مطرح نمی‌کنیم و هم صدا با رهبر گروه به نظر جمعی پافشاری می‌کنیم، حتی اگه مخالف عقاید ما باشه.

این همون گروه اندیشیه.

خیلی وقت‌ها گروه اندیشی باعث شکست کارهای گروهی میشه، مثل جنگ آمریکا و باکو سربازان چون جرأت مخالفت با رهبر گروه رو نداشتن  و طبق خواسته اون پیش رفتن، در این  جنگ شکست خوردن.

معمولا افراد در گروه دوست دارن روحیه تیمی خود را حفظ کنن، اعتقاد به شکست ناپذیر بودن دارن و نمیخوان با نه گفتن اتحاد گروه رو بهم بزنن.

در نتیجه احتمال شکست گروه بالا می‌رود. برای مقابله با گروه اندیشی اگر در گروهی عضو هستین باید هر چه از ذهنتون میگذره بیان کنید، نظرات مخالف رو مطرح کنید، فرضیات رو زیر سوال ببرید حتی اگه از منطقه ی آسایشتون دور میشید و در آخر یه نفر رو به عنوان مخالف در گروه داشته باشید؛ این فرد ممکنه از نظر ما محبوب به نظر نرسه اما مهم ترین عضو گروه خواهد بود.

 

 

با تشکر از دوستانی که در تولید این محتوا با بنده همکاری کردند.

مهدیه دلاوری

خانم مهدیه دلاوری

خانم بهار شربتی

 

 

بازاریابی محتوایی

بازاریابی محتوا یا بازاریابی محتوایی؟

 

باید قبل از شروع از کسی تشکر کنم که بصورت جدی این سوال رو در ذهن من ایجاد کرد، وقتی که گفتم بازاریابی محتوا و گفت: غلطه و عنوان بازاریاب محتوایی نباید گفت بازاریابی محتوا، مرسی جناب یاور مشیرفر.

یکی از موضوعاتی که معمولا صحبت درباره ­اش بین دوستانِ فعال در حوزه­ ی محتوا  و دیجیتال مارکتینگ رواج داره همین موضوع تفاوت بین بازاریابی محتوا و بازاریابی محتواییه و اینکه در آخر کدوم ترکیب درست و کدوم غلطه!

اما سوال دیگه ای که ایجاد میشه اینه که چرا حتما باید یکی غلط و یکی درست باشه.

شاید تفاوت اصلی اینجاست که ما از کدوم ترکیب در چه جایی و به چه هدفی استفاده می­‌کنیم و اینکه شاید فقط این ما هستیم که داریم اشتباه از ترکیب مورد نظرمون استفاده می­‌کنیم، پس بهتره اول به بررسی تفاوتِ تعریفیِ این دو ترکیب برسیم و بعد با تکیه به همین تعاریف و مثال­ ها متوجه کاربرد درست این دو بشیم.

بازاریابی محتوا چیست؟

بازاریابی محتوا در واژه به معنی انجام فرآیند بازاریابی برای یک محتوای خاصه، در نظر بگیرید شما یک محتوا مثلا یک ویدیوی تبلیغاتی و یا یک سناریو برای تیزر تبلیغاتی نوشتن و حالا به دنبال مشتری و مخاطب برای این محتوا هستید در اصل شما در حال بازاریابی برای محتوای خودتونید، با توجه به تعریف، شما در حال انجام بازاریابیِ محتوا هستید.

بازاریابی محتوایی چیست؟

اجازه بدید برای شروع با هم چندتا تعریف از بزرگان بازاریابی محتوایی رو مرور کنیم:

 

جو پلیتسی نویسنده­ ی کتاب بازاریابی محتوایی تعریف زیر را برای این فرآیند ارائه کرده.

بازاریابی محتوایی فرآیندی در کسب و کار است که به تولید محتوای گیرا و مجاب‌کننده و توزیع آن

برای جلب توجه، جذب و درگیرکردن یک گروه مشخص هدف از مخاطبان، با هدف برانگیختن اقدام‌های سودآور در مشتریان می‌پردازد.

 

از طرفی دیگر آقای دمین رایان از فعالین بازاریابی محتوایی تعریفی در تکمیل جو پولیتسی دارد که به شرح زیر است:

بازاریابی محتوایی با ارضاء سریع و لحظه‌ای نیاز به اطلاعات در مشتریان بالقوه، برای آن‌ها ارزش می‌آفریند.

بازاریابی محتوایی، مشتریان بالقوه را بدون فشار برای خرید، [با محصول] جذب و درگیر (Engage) می‌کند.

 

اما بدون شک نمیشه به راحتی از تعریف ست گادین نویسنده­ ی کتاب گاو بنفش، کشش، قبیله و… درباره بازاریابی محتوایی گذشت:

ست گادین درباره ی بازاریابی محتوایی اینطور میگه (که شاید بزرگنمایی باشه) ولی به این اشاره داره که بازاریابی محتوایی آخرین شیوه ی بازاریابی باقی مانده در جهان است. در این تعریف شیوه های بازاریابیِ دیگه تقریبا تموم شده معرفی شدن که شاید همین نکته این تعریف رو تا حدودی دور از واقعیت میکنه.

اما اگر ما بخوایم به تعریف واژه به واژه ی بازاریابی محتوایی برگردیم به چی می‌رسیم یا شاید باید با ذکر مثال به نتیجه ی نهایی برسیم.

بازاریابی محتوایی شیوه ای از بازاریابی است که شما از طریق محتوا به هدف بازاریابی خود دست پیدا می­‌کنید.

اگر بخوام این مساله رو یکم ملموس ­تر کنم ترجیح میدم مثال زیر پایان بخش این موضوع باشه مثالی که توسط آقای یوسف فرآهانی در دوره بازاریابی محتوایی آکادمی دیجیتال مارکتینگ استفاده شد!

 

بازاریابیِ تلفن: بازاریابی مدل­ های تلفن برای فروش به مشتریان.

بازاریابی تلفنی: بازاریابی محصول و یا خدماتی خاص از طریق تلفن.

خب حالا با توجه به مثال بالا به جای واژه ی تلفن کلمه ی محتوا رو قرار بدیم تا ببینیم به چه نتیجه ای می‌رسیم.

در آخر هم این مساله رو دوباره یادآوری می‌کنم که هیچکدوم این ترکیب ها اشتباه نیستن فقط این اهمیت داره که ما از اونا در چه موقعتی و به چه منظوری استفاده کنیم.

منبع مطالعه بازاریابی محتوایی

بد نیست حالا که به انتهای این مطلب رسیدیم چندتا کتاب مربوط به بازاریابی محتوایی رو هم معرفی کرده باشیم تا دوستانی که علاقه دارند مطالعه بیشتری در این حوزه داشته باشن حتما این کتاب ها رو در لیست مطالعه ی خودشون قرار بدن.

  • بازاریابی محتوایی در رسانه های اجتماعی

کتاب بازاریابی محتوایی در رسانه های اجتماعی نوشته ی جیم بری که توسط سجاد خزایی و مریم نجفی ترجمه شده، در این کتاب درباره ی اصول و استراتژی های محتوایی در رسانه های اجتماعی صحبت میشه که می‌تونه به دوستانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند خیلی کمک کنه.

  • بازاریابی محتوایی

نویسنده ی این کتاب جو پولیتسی هستش و موضوعات این کتاب به بازاریابی محتوایی با دید کلی ­تری نگاه کرده، نقدی که به این کتاب وارده ترجمه ی خشکه که یکم برقراری ارتباط رو برای خواننده سخت میکنه ولی در مجموع از کتاب های خوبه این حوزه است.

  • ماشین محتوا

بدون شک کتاب بازاریابی محتوا نوشته ی دن نوریس در صدر کتاب های حوزه ی محتوا و بازاریابی محتوایی قرار میگیره، از نقاط قوت این کتاب میشه به نثر راحت و خوش­خوان بودن اشاره کرد و نکاتی که به ساده ترین شکل ممکن برای مخاطب فراهم شده، بدون شک این کتاب انتشارات ترجمان از بهترین منابع موجوده.

  • ادبیات تبلیغ

کتاب ادبیات تبلیغ نوشته ی رابرت دابل.یو.بلای که توسط انتشارات سیته منتشر شده میتونه یک همراه همیشگی برای خالقین محتوا باشه، در این کتاب به بررسی نکات بسیار پر اهمیت نگارش محتوا پرداخته شده و راهکارها و تجربیات ارزشمندی رو در خودش جا داده.

منابع آموزشی برای بازاریابی دیجیتال و بازاریابی محتوایی خوشبختانه به تازگی رشد خوبی داشته ولی در این متنی که همراه هم خوندیم چند عنوان مهم رو معرفی کردم تا در آینده ی نزدیک به بررسی دقیق­تر این کتب برسیم.

  • هر برند یک داستان

یکی از کتاب های خیلی مفید در زمینه ی بازاریابی محتوایی کتاب هر برند یک داستان هست که با مثال های مختلف و متنوع اهمیت بازاریابی محتوایی در هر کسب و کار رو به خوبی بیان میکنه.

خلاصه ی کتاب هر برند یک داستان رو قبلا نوشتم و شما می‌تونید اون رو از طریق لینک زیر مطالعه کنید.

هر برند یک داستان

ممنون که با من همراه بودید

پارسا کاکویی

 

 

خدمت سربازی

همه چیز درباره خدمت سربازی

هرچیزی که باید درباره خدمت سربازی بدونی…

چند وقتی میشه که هربار تو شبکه های اجتماعی خودم یکی از خاطرات دوران خدمت سربازی خودم رو میذارم با سوالات متعدد دوستان روبرو میشم واسه همین تصمیم گرفتم یک نگاه کامل به این مساله که تقریبا بزرگترین چالش زندگی خیلی از مردم این کشوره داشته باشم و بخشی از خاطرات و تجربیات خودمو در این فضا بیان کنم تا شاید بتونه به دوستانی که تصمیم دارن به خدمت سربازی برن کمک کنه.

پس اینبار برای دل خودم مینویسم…

خدمت سربازی، برم یا نرم؟

خب تقریبا بیشترین سوالی که با اون روبرو شدم همین سوال بوده که به خدمت برم یا نه!

خب در جواب میشه گفت این مساله که بریم یا نه در نهایت در اختیار من و شما نبوده و نیست و من همیشه پیشنهادم این بوده که بهتره تا وقتی که توان و از اون مهمتر اعصاب این کار و دارید اون و انجام بدید و زمان و از دست ندید، از اونجایی که شرایط در کشور ما معمولا با تغییر همراه هست و قوانین کم و بیش دستخوش تغییرات دوره ای میشن شما بهتره رو قوانینی که امروز حاکم هستن دلخوش نباشید، من همیشه این مثال و برای دوستان میزنم که امروز ممکنه شما بدون کارت پایان خدمت اجازه ی سند زدن، ازدواج، رانندگی و… رو داشته باشید ولی چه تضمینی وجود داره که این قوانین تا همیشه ثابت بمونه و تغییر نکنه؟

شما تصور کنید که زمانی که یک زندگی کامل و برای خودتون ساختید قانونی تصویب بشه که در صورت اینکه پدر کارت پایان خدمت نداشته باشه حق دریافت شناسنامه برای فرزندشو نداره… حالا میخواید چیکار کنید؟

در این که این مساله خواه ناخواه به شکلی اجبارگونه برای ما وضع شده است شکی نیست ولی میتونیم بگیم که لج کردن با این قانون به نوعی لج کردن با خودمونه و فقط سرنوشت خودمون و به هاله ای از ابهام بدل میکنیم، پس بهتره که با چشمان باز و به صورت منطقی در این باره تصمیم بگیریم.

سربازی سخته؟

خدمت سربازی همون چیزیه که نمیشه گفت سخته یا راحت چون ارتباط عمیقی با شما و قدرت وفق پذیری شما داره.

یکی از نکات مهمی که سختی خدمت سربازی و تعیین میکنه آدمایی هستن که شما در طول خدمت با اونا روبرو میشید و باهاشون به نحوی زندگی میکنید، من همیشه اینو گفتم که شما ممکنه سر کوچه خودتون خدمت کنید ولی چون مافوق خوبی ندارید اون خدمت به سختی براتون طی بشه در حالی که شاید شما از نظر موقعیت مکانی در جغرافیای بدی قرار بگیرید ولی انسانهای وارسته ای در کنار شما باشن و همین میتونه خدمت سربازی و براتون خیلی قابل تحملتر کنه، پس فکر کنم بهتر اینطور بگیم که سعی کنید خیلی زود تصمیم نگیرید و تلاشتون در طول خدمت روی تعامل با اطرافیان باشه.

 

شروع داستان…

خب شروع داستان ما از اونجاییه که یه روز میفهمی دیگه وقتش شده و باید برای رفتن به یکی از سختترین مراحل زندگیت آماده بشی، مرحله ای که معمولا اولش همه در برابرش مقاومت می کنن و دوست ندارن که به راحتی بهش تن بدن و اینو باور کنن که وقت رفتن شده و یجوری مثل آخر دنیا بهش نگاه میکنن.

به خودت میای و میبینی دفترچه خدمتی که از پستخونه گرفته بودی تو دستت پر شده و همراه با برگه واکسن و کپی شناسنامه و عکس و… آماده تحویل به کارمند پلیس+۱۰ هست.

دفترچه رو تحویل میدی و منتظر خبر تاریخ اعزامت میمونی و معمولا تو این مدت فشار روحی سختی روت هست و هنوز نمیخوای قبول کنی که تاریخ اعزامت مشخص شده و باید در تاریخ موعود بری به میدون سپاه…

خب…

حالا که تا اینجای قصه رو باهام اومدی بزار چندتا نکته ی خیلی مهم و بهت بگم.

  1. بخوای نخوای باید واسه رفتن به خدمت سربازی موهای سرت رو با نمره چهار بزنی، اینو از من داشته باش و قبل رفتن به پادگان تو آرایشگاه همیشگیت برو و اینکار و انجام بده، اصلی ترین دلیلی که ازت میخوام این کار و انجام بدی وضعیت بهداشتیه، کم ندیدم کسایی که توی پادگان اقدام به اصلاح کردن و بخاطر همین مسائل بهداشتی پوست سرشون حساسیت نشون داده و به مشکل خوردن.
  2. روزی که قراره بری میدون سپاه برای تقسیم لازم نیست اشتباه منو بکنی و با خودت ساک و وسایلتو ببری اون روز شما جایی نمیری فقط تو یک حیاط بزرگ به خط میشید تا زمان اعزام و مرکز آموزشتون معلوم بشه، بعدش برمیگردید خونه تا روز اعزام، اگر مدرک تحصیلی شما دیپلم باشه ۱۹ برج اعزام میشید ولی در غیر اینصورت روز اول ماه اعزام خواهید شد.

 

خب ادامه داستان…

حالا محل خدمت شما معلوم شده و میدونید که چه روزی قراره به این محل اعزام بشید و میتونیم بگیم که بیشترین سوالی که در این موقع از همه میپرسید اینه:

 

وسایل مورد نیاز سربازی (دوره آموزشی)

قبل از اینکه بخوام لیست این وسایل و براتون بنویسم بد نیست که اینو بگم که یادتون نره ساک بزرگ نبرید و سعی کنید به صورت بهینه از وسایل و انرژیتون استفاده کنید.

  1. مسواک و خمیردندون
  2. طناب ( برای زمان شستشوی البسه نیاز میشه)
  3. بیسکوییت ساقه طلایی
  4. لیوان (شیشه ای و آهنی به هیچ وجه)
  5. خشکبار
  6. خرما
  7. دفترچه و خودکار
  8. داروهای مورد نیاز
  9. کرم های پوستی ( در صورت داشتن حساسیت )
  10. تیغ یکبار مصرف
  11. شامپو، صابون،حوله کوچیک
  12. جوراب خدمت (از خیابان حسن آباد تهیه کنید)
  13. لباس مورد نیاز با توجه به فصل و محل خدمت
  14. کارت تلفن (به مقدار لازم)
  15. سررسید (برای جمع کردن یادگاری)
  16. شماره های ضروری
  17. اسپری یا ادکلن
  18. قرص جوشان
  19. پودر لباس شویی در یک کیسه فریزر
  20. کیسه فریزر اضافه
  21. لباس زیر (شورت پاچه دار زیر پیراهن آستین دار)

 

این بیست مورد اونایی بود که الان خاطرم هست ولی قول میدم در صورتی که بیش از این یادم اومد حتما اضافه کنم.

 

مراکز آموزش نیرو زمینی ارتش

با توجه به اینکه من در نیرو زمینی ارتش خدمت کردم سعی کردم در اینجا هم از اطلاعاتی که دارم در اختیارتون بزارم تا شاید بتونه کمکتون کنه.

نیرو زمینی ارتش برای دوره آموزشی سربازهای خودش مراکز مختلفی و اختصاص داده که در اینجا از اونها فقط نام خواهیم برد.

  1. مرکز آموزش ۰۱ تهران
  2. مرکز آموزش ۰۲ تهران
  3. مرکز آموزش ۰۳ عجب شیر آذربایجان شرقی
  4. مرکز آموزش ۰۴ بیرجند خراسان جنوبی
  5. مرکز آموزش ۰۵ کرمان
  6. مرکز آموزش ۰۶ تهران
  7. مرکز آموزش ۰۷ کازرون فارس
  8. مرکز آموزش ۰۸ خاش سیستان و بلوچستان

دوره آموزش چند روز است و شامل چه کارهایی میشود؟

دوره آموزش ارتش رسما ۶۰ روز یا دوماه طول میکشه ولی پیشنهاد میشه شما هفتاد روز در نظر داشته باشید چون تجربه نشون داده در روزهای آخر ممکنه امریه های سربازها با تاخیر چند روزه به دستشون برسه و همین باعث افزایش طول دوره میشه.

در دوره آموزشی کلیات مربوط به موارد مورد استفاده در سربازی به شما آموزش داده میشه مثل: طریق استفاده از سلاح، نگهبانی، وظایف نگهبان، نگهداری سلاح، زندگی در شرایط سخت، تیراندازی، رژه و …

در این دوره تمامی سرباز های یک گروهان آموزشی با همدیگر برابر هستند و از نظر درجه و پایه خدمتی تفاوتی با یکدیگر ندارند.

 

نکته خیلی مهم:

در صورتی که شما از مدارک مربوط به کسر خدمت و یا انتقالی به شهر محل خدمت خود برخوردار هستید حتما این مدارک را در دوره آموزشی به همراه داشته باشید و به منشی گروهان خود تحویل دهید.

تهیه لباس خدمت

تقریبا میشه گفت یک هفته تا ده روز بعد از شروع دوره آموزشی به تمامی سربازها مرخصی تحت عنوان مرخصی جدیدالورود داده میشود که در این مرخصی به شما یک فرصت یک هفته ای داده میشود تا به خانه رفته و وسایل مورد نیاز خود را به همراه خود بیاورید و از آن مهمتر اینکه لباس هایی که در آنجا به شما داده شده است را تعویض کرده و لباس های مناسب خود را تهیه کنید.

لباس هایی که شما در ابتدای خدمت دریافت میکنید معمولا شامل سایز دقیق شما نیست و بصورت تقریبی اندازه شما خواهد بود و نیاز به تعویض خواهد داشت.

پوتین های طبی و سبک برای استفاده در خدمت سربازی به شدت پیشنهاد میشود همچنین در نظر داشته باشید که استفاده ار بند کشی در خدمت ممنوع است پس فقط از بندهای معمولی استفاده کنید.

یکی دیگه از مواردی که به وفور به شخصه بین هم خدمتیام دیدم این بود که این دوستان به شدت علاقه به استفاده از لباس های جذب و دقیقا سایز خودشون داشتن، دوستان تجربه ی شخصی من بهم ثابت کرد که اگر لباساتون و نیم تا یک سایز بزرگتر هم بگیرید برد کردید چون در این دوره شما تحرک بدنی زیادی خواهید داشت و اگر خوش شانس نباشید باید با عرق سوز شدن دست و پنجه نرم کنید و این هم یادتون باشه وضعیت استحمام و بهداشت در شرایط دوره آموزش شرایط مرتب و همیشه در دسترسی نیست پس زیاد روی این مساله حساب ویژه باز نکنید.

وضعیت غذایی در دوره آموزشی

بهتره با هم رک و صادق باشیم، دوستان در این دوره خبری از غذاهای خوش پخت و خوش آب و رنگ خونه نیست پس سعی کنید خودتون و وفق بدید و قبل از خدمت بخشی از روحیه ایراد گیرتون و بزارید خونه چون اونجا ارتشه و ارتش چرا نداره و این مساله فقط باعث اذیت شدن خودتون میشه، به این فکر کنید که برای بقا باید سیر شید همین، دنبال این نباشید که از اون شرایط لذت ببرید.

درجه های ارتش

ارتش هم مثل هرجای دیگه سلسله مراتب و درجه بندی های خاص خودشو داره که به ترتیب زیر از کمترین درجه به بالاترین درجه نظامی تا جایی که خاطرم هست براتون می نویسم.

  1. سرباز
  2. گروهبان
  3. استوار
  4. ستوان
  5. سروان
  6. سرگرد
  7. سرهنگ
  8. سرتیپ

بعد از آموزشی چی میشه؟

خب دوماه از خدمتتون توی آموزشی گذشت و رژه پایان دوره هم رفتید و به خط شدید تا امریه بگیرید!

امریه چیست؟

امریه دستوریه که از مرکز به شما داده میشه و مکان خدمت بعدی شما در اون نوشته شده.

دوره کد چیست؟

بعد از اتمام دوره آموزشی تقسیم سربازها به دو شیوه صورت میگیره، گروه اول سربازهایی هستن که مستقیم به یگان محل خدمت خودشون میرن و مشغول خدمت سربازی میشن و گروه دوم سربازهایی هستن که برای گذروندن دوره کد معرفی میشن، حالا شاید براتون این سوال ایجاد بشه که اصلا دوره کد چیه؟

دوره کد یک دوره دو ماهه ی آموزشیه که از نظر کلی نسبت به دوره آموزشی تخصصی تره مثلا اگر شما در دوره آموزشی یاد گرفتید با اسلحه ژ۳ تیراندازی کنید توی دوره کد یاد میگیرید با خمپاره چطور کار کنید و از این قبیل آموزشها اتفاقی دیگه ای که تو این دوره میوفته اینه که سربازها در انتهای دوره ارتقای درجه میگیرن و مثلا اگر سرباز هستن به گروهبان ارتقا داده میشن.

دوره کد در مراکز آموزشی مستقل نیست و در پادگان های عمومی شما این دوره رو میگذرونید پس آماده روبرو شدن با سربازهای پایه بالا باشید، در این دوره میشه گفت مقررات سیختگیرانه تر میشن و یه جوری شما برای ادامه خدمت حسابی آب بندی میشید.

آیا آموزشی و دوره کد اضافه خدمت داره؟

یکی از مساله هایی که برای سربازها وجود داره و عمدتا دربارش اشتباه میکنن اینه که آیا دوره آموزشی و دوره کد برای سربازها اضافه خدمت ثبت میشه یا نه؟

جواب این سوال مثبته با توجه به اینکه من خودم منشی گروهان بودم بهتون قول میدم که اضافه خدمت شما در این دوره ثبت میشه و براتون اعمال میشه.

اتمام دوره کد و شروع خدمت سربازی

خب چهارمین ماه خدمتتون هم تموم شد و حالا دیگه وقتشه که به یگان اصلی خودتون برید، یه پیشنهاد میدم، هیچوقت خودتون و برای شرایط خوبی آماده نکنید و همیشه انتظار بدترین شرایط و توی این دو سال داشته باشید چون هیچی بدتر از امید واهی نیست اینو بهتون قول میدم چون من اینو از نزدیک لمس کردم.

ممکنه به هر جای این کشور فرستاده بشید از سیستان و بلوچستان تا کرمانشاه و اردبیل و حتی تهران بغل خونتون ولی تمام احتمالات و در نظر داشته باشید.

خب بعد از دریافت امریه جدید به پادگان میرید و خودتون و به دژبانی معرفی میکنید و حسابی میگردنتون و بالاخره چون سرباز جدید (آشخور) هستید مسلما بیشتر اذیتتون میکنن ولی یادتون نره شما ممکنه در آینده نه چندان دور بهترین دوستای هم بشید پس سعی کنید حرف یا حرکتی از خودتون نشون ندید که باعث پشیمونی بشه.

بعد از دژبانی شما باید خودتون و به بخش جدیدالورود ها که بهش میگن جایگزینی معرفی کنید، شما تا وقتی که معلوم بشه در کدام گردان و گروهان تقسیم میشید در این بخش خواهید بود و این ممکنه بین ۱ تا ۷ روز زمان ببره، نمیگم خوبه یا بد چون حس بلاتکلیفی عجیبی خواهید داشت ولی همیشه یادتون باشه که خدمت سربازی یک فرآیند زمانیه و همین هفت روز هم بخشی از خدمت شماست.

یه پیشنهاد دیگه هم که خدمتتون دارم اینه که هیچوقت دل به حرفها، وعده ها و شایعاتی که میشنوید ندید و همیشه کار خودتون و به بهترین نحو انجام بدید و یادتون نره شما باید این دوره رو بگذرونید و به سلامت به خونه برگردید پس بهترین کار اینه که به آینده ای نگاه کنید که در انتظار شماست.

 

 

 

 

 

 

علائم نگارشی

چرا از علائم نگارشی استفاده می کنیم؟

یکی از مهمترین عوامل نگارش یک محتوای خوب و سنجش کیفیت یک محتوا استفاده ی درست از علائم نگارشی درست و بجا در کنار کیفیت خوب نوشته است، علائمی از قبیل ویرگول، نقطه، نقطه ویرگول، پرانتز، گیومه و … که در چند سال اخیر به ندرت شاهد رعایت درست این مهم در متون نگارشی به خصوص متن های مربوط به شبکه های مجازی هستیم.

نمیتوان گفت مقصر این مساله کیست، شبکه های مجازی یا سیستم آموزشی ضعیف در قبال دستور زبان فارسی و نگارش که معمولا در مدارس و سیستم آموزش و پرورش کشور جدی گرفته نمی شود.

با توجه به اهمیت این مطلب و تاثیر علائم نگارشی در افزایش کیفیت محتوا، در این مطلب قصد دارم تا از چند دلیل اساسی برای استفاده از این علائم نام ببرم و به بررسی چند مورد پر استفاده ترین این علامت ها بپردازیم.

علائم نگارشی در نوشتن متن فارسی نقشی همانند زبان بدن در گفتار را دارد و در تفهیم معنا و برقراری ارتباط کمک شایانی به شخص گوینده و همینطور به مخاطب می کند.

  • انتقال صحیح پیام

برای انتقال بهتر این بخش از یه مثال کلیشه ای استفاده می کنم که در کتاب های دوره راهنمایی ازش استفاده شده بود و جا داره برای یادآوری دوباره بهش رجوع کنم.

بخشش، لازم نیست اعدامش کنید

بخشش لازم نیست، اعدامش کنید

همونطور که در مثال بالا می بینید یه ویرگول خیلی ساده گاهی میتونه نقش حیاتی داشته باشه، پس واقعا بد نیست اهمیت بیشتری به علامت های نگارشی و طریق درست استفاده از اونها بدیم.

  • انتقال عواطف و احساسات نویسنده

  • انتقال صحیح آهنگ، لحن، و تکیه ی گفتار نویسنده

  • جداسازی یا به هم پیوستگی اجزای کلام

  • برجسته سازی نکات مورد نظر نویسنده

  • رفع ابهام از مقصود نویسنده

  • کمک به تفسیر مقاصد نویسنده

  • کمک به پیوستگی افکار و ساختار متن

  • کمک به حذف، اسقاط و تعلیق در جمله

  • افزودن زیبایی و جذابیت متن

 

موارد بالا بخشی از دلایل اهمیت رعایت نکات ویرایشی در نگارش متن با استفاده درست از علائم نگارشی بودند که امیدوارم برای شما دوستان مفید واقع بشه.

به زودی در همین بلاگ به معرفی علائم نگارشی پر کاربرد خواهیم رسید همراه ما باشید.

 

خودت باش دختر - انتشارات کوله پشتی

معرفی کتاب خودت باش دختر

امروز میخوام درباره ی کتابی براتون بنویسم که در دو هفته ی اخیر موفق به خوندنش شدم و پیش خودم حس کردم که واقعا نیازه که این کتاب و به همه کسایی که میشناسم به خصوص خانم ها معرفی کنم.

کتاب خودت باش دختر که در چاپ های جدید اسمش به صورتت را بشور دختر تغییر پیدا کرده.

این کتاب توسط انتشارات کتاب کوله پشتی در دویست و سی و دو صفحه به چاپ رسیده و الان که دارم این مطلب و براتون آماده می کنم چاپ یازدهم این کتاب در دسترس عموم قرار گرفته.

نویسنده ی این کتاب خانم ریچل هالیس هستن که سعی کرده در کتاب “خودت باش دختر” شخصیت و خاطرات خودشو از زندگی به عنوان یک زن، مادر، کارآفرین، نویسنده، و ورزشکار برای خواننده تعریف و توصیف کنه.

ترجمه ی این کتاب توسط خانم هدیه جامعی برای استفاده فارسی زبانان صورت گرفته که واقعا هم ترجمه ی خوب و روانی در اختیار عمومه.

جا داره به این مساله هم اشاره کنم که این کتاب پرفروش ترین کتابهای آمازون و نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۸ به حساب میاد.

خب بهتره بریم سر اصل مطلب و نیم نگاهی داشته باشیم به بخش هایی از این کتاب جذاب و لذت بخش.

البته قبل از شروع این نکته رو اضافه میکنم که شما برای خرید آنلاین این کتاب می تونید همین الان روی لینک خرید کتاب کلیک کنید.

خرید آنلاین کتاب خودت باش دختر

 

کتاب خودت باش دختر در بیست فصل اتفاقاتی که برای ریچل هالیس در طول مسیر زندگی رخ داده را روایت می کند.

اتفاقاتی که از هرکدوم به عنوان یک دروغ یاد شده و در ماهیت کلی کتاب به این اصل اشاره شده که ما برای اینکه بتونیم در مسیر موفقیت خودمون پیش بریم باید دست از باور کردن این دروغ ها برداریم و ذهنیت های غلط و از خودمون دور کنیم.

در انتهای هر فصل دو الی پنج راهکار برای کسانی که درگیر همچین مسائلی باشن نوشته شده که میتونن از اونا استفاده کنن ولی پیشنهاد من به شخصه اینه که باید این مساله هم در نظر داشته باشیم که خیلی از اتفاقات و داستان هایی که توی این کتاب برای شما اومده ممکنه منحصرا مربوط به جامعه ی مخاطب اول یعنی جوامع غربی و فرهنگ خاص خودشون باشه و شاید شیوه ی درست مطالعه این کتاب بررسی و ایجاد تعادل در مفاهیم مربوط باشه.

 

 

فصل اول: چیز دیگری مرا خوشحال خواهد کرد

در فصل اول این کتاب که با عنوان: چیز دیگری مرا خوشحال خواهد کرد شروع میشه نویسنده سعی کرده درباره یکی از عمده دروغ هایی که تمام ما به خودمون میگیم بنویسه و به این مطلب اشاره کنه که ما چطور سعی می کنیم با فراموش کردن مسائل اصلی و رسیدن به چیزهایی که خوشحالمون میکنه مشکل اصلی و فراموش کنیم و مشکلات خودمون و مخفی کنیم شاید یکی از تاثیر گذارترین مطالبی که توی این فصل به اون اشاره میشه اینه که ما باید این فرضیه رو فراموش کنیم که زنده بودن با زندگی کردن معنی یکسانی داره و سعی کنیم در طول عمر خودمون بیشتر زندگی کنیم.

در انتهای این فصل هم همونطور که خدمتتون گفتم سه راهکار برای خواننده ها ارائه شده که میشه به تیتر این راهکارها اشاره کنیم مثل اینکه خودمون و با دیگران قیاس نکنیم، اطرافمون و از انرژی مثبت پر کنیم و اینکه چیزهایی که خوشحالتون میکنه رو مشخص کنید و همون کارها رو انجام بدید.

فصل دوم: از فردا شروع میکنم

فصل دوم این کتاب تحت عنوان از فردا شروع میکنم همون بخشی از کتاب بود که روی من به شخصه به سرعت اثر گذاشت و باعث شد بعد از بیست و هشت سال از همون لحظه ای که این فصل و خوندم نوشابه رو بزارم کنار.

این فصل به این مساله اشاره داره که اگر چیزی تو زندگیتون هست که باید ترک شه یا چیزی هست که باید شروع بشه فردا دیره و بهتره از همین الان اون کارو انجام بدید چون ما معمولا کارهایی و که به فردا میندازیم انجام نمیدیم و فقط به خودمون این دروغ و میگیم که از فردا شروع می کنم.

راهکارهایی که در انتهای این فصل اومده، همونطور که گفتم خودم از یکیشون استفاده کردم این بود که با یک هدف کوچیک شروع کنیم که برای من ترک نوشابه بود، نکته دوم اینه که حواسمون به قول هایی که به خودمون میدیم باشه و نکته ی آخر که شاید مهمترین آموزه ی این کتاب باشه اینه که با خودمون رو راست باشیم و خودمون و گول نزنیم.

فصل سوم: من به اندازه کافی خوب نیستم

فصل سوم و دروغی به نام اینکه: من به اندازه کافی خوب نیستم که شاید براتون جالب باشه بدونید من تقریبا ده سالیه که با این دروغ دست به گریبانم و این دروغ و توی کار به خودم گفتم و همین دروغ منو به یک معتاد کار بدل کرد.

توی این دروغ شما برای اینکه فکر میکنید به اندازه ی کافی تو کاری که دارید انجام میدید خوب نیستید سعی میکنید این ضعف و از طرق مختلفی جبران کنید و گاهی این راه ها به زندگی و روح و روان شما آسیب جدی وارد میکنه و شاید برای همینه که در بخش راهکارهای این فصل اولین پیشنهاد نویسنده به شما اینه که به جلسات روان درمانی مراجعه کنید و در گام بعدی دنبال لذت و خوشی بگردید و لیست اولویت های خودتون و بازنویسی کنید و امیدوار باشید که باور کنید شما اونقدر که باید خوب هستید که برای اثبات این مساله نیازی به اثبات خودتون به دیگران نداشته باشید.

امیدوارم تا این جای کار خسته نشده باشید چون تازه میخوایم بریم سراغ فصل چهارم این کتاب فصلی که به دروغی به اسم من از تو بهترم رسیده.

فصل چهارم: من از تو بهترم

توی این فصل نویسنده این موضوع رو با بیان خاطره ای از دوران تحصیل خودش اثبات کرده که ما هروقت توی چیزی ضعف داشته باشیم سعی می کنیم با تمسخر اون موضوع توی دیگران وانمود به نبود این ضعف توی خودمون بکنیم و نشون بدیم که ما این کار و انجام ندادیم و یا نمیدیم در حالی که فقط خودمون میدونیم داریم به خودمون دروغ میگیم.

راهکارهایی که برای همچین موضوعی در فصل چهارم به مخاطب پیشنهاد شده میتونه برای خیلی از ماها کاربردی باشه و بهتره از اونا استفاده کنیم چون بروز همچین رفتاری از سمت ما در خیلی مواقع میتونه برای شخص مقابل تبدیل به آزار بشه و از جنبه ی یک شوخی خارج بشه و شاید آسیب های جبران ناپذیری و به اون فرد وارد کنه، یکی از موثرترین این راهکارها ایجاد ارتباط با دوستانیه که اهل قضاوت نباشن و اینکه بتونیم با قضاوت کردن هم برخورد کنیم ولی شاید یکی از بزرگترین و ارزشمندترین کارهایی که باید انجام بدیم اینه که بر روی خودمون کنترل داشته باشیم و تن به ساده قضاوت کردن ندیم.

فصل پنجم: دوست داشتن او برای من بس است

این فصل درباره ی مشکلی صحبت میکنه که محدود به جنسیت خاصی نیست و شاید همه ما با این رفتار دست به گریبان هستیم و این دروغ چیزی نیست جز اینکه دوست داشتن او برای من کافیه.

در اکثر مواقع این موقعیت در شرایط احساسی ایجاد میشه جایی که ما برای گول زدن خودمون و رابطه ای که شاید به انتهای خودش رسیده شروع به گفتن این دروغ به خودمون می کنیم تا التیامی بر یک زخم احساسی باشه ولی این التیام چیزی نیست جز نمکی که سوزشش بعدها سراغ ما میاد.

نویسنده در این فصل خیلی آگاهانه به سه راهکار اشاره میکنه که کاربردی ترین این راه ها استفاده از مشاوره ی درست در حل مشکله و در کنار این مساله داشتن تسلط بر رفتار احساسی میتونه یک راهکار تمام عیار در جهت حل این مشکل باشه.

 

در این متن سعی کردم بخش هایی از کتاب خودت باش دختر که به تازگی به صورتت را بشور دختر تغییر نام پیدا کرده برای دوستانی که علاقه مند به مطالعه این کتاب بیارم تا بتونن بعد از مطالعه این پنج فصل انتخاب دقیق تری داشته باشن و از مطالعه این کتاب نهایت لذت و ببرن.

یادتون نره نظراتتون میتونه منو در انتخاب کتابهای بعدی بینهایت کمک کنه

برای خرید کتاب خودت باش دختر کلیک کنید

 

 

 

 

 

هر برند یک داستان - انتشارات سیته

هر برند یک داستان – چطور با تولید محتوا در کسب و کار خود موفق شویم!

 

یکی دیگه از کتابهایی که انتشارات سیته به تازگی دست به انتشارش زده و تا الان میشه گفت از فروش خوبی هم برخوردار بوده کتاب “هر برند یک داستان” است.

این کتاب که به قلم هیثر پمبرتون لوی به رشته ی تحریر درومده و توسط مترجمان آقای سعید محمدی و خانم بهاره نوری برای بازار ایران آماده چاپ شده.

اگه بخوایم قبل از بررسی محتوای این کتاب درباره مشخصات کلی صحبت کنیم میتونیم بگیم که از نظر به روز بودن این کتاب واقعا میتونه نمره ی قابل قبولی و کسب کنه چون اکثر مثال هایی و که در نظر گرفته به زمان حال فوق العاده نزدیکه و به همین دلیل برای مخاطب خیلی خیلی درک مفاهیم ساده تر شده.

خب دیگه وقتشه که بریم سراغ موضوع اصلی صحبتمون یعنی کتابی با محوریت “تولید محتوا” و استفاده از داستان ها در راستای افزایش فروش محصولات و طرح شخصیت یک برند.

در بخش فهرست شما با عناوین مطرح شده در این کتاب روبرو خواهید شد که این عناوین به شرح و ترتیب زیر در اختیار مخاطبین قرار می گیرند:

فصل اول: داستان سرایی برای برندها واجب است

فصل دوم: چرا داستان اول می آید؟

فصل سوم:مخاطب خود را بشناسید

فصل چهارم: ایده های بزرگ را از خلال لحظه های کوچک به اشتراک بگذارید

فصل پنجم: صدای برندتان را تقویت کنید

فصل ششم: با تولید یک برنامه محتوایی ایجاد ارتباط کنید

در ادامه ی این مطلب با هم به بررسی هرکدام از این فصل ها خواهیم پرداخت.

لازم به ذکر است تمامی برداشت ها و نظرات نوشته شده در این مقاله نظر شخصی من (پارسا کاکویی) می باشد.

برای تهیه این کتاب اینجا کلیک کنید

 

خب با فصل اول این کتاب شروع می کنیم فصلی تحت عنوان :

داستان سرایی برای برندها واجب است

این فصل با شرح یکی از تبلیغات کمپانی اپل شروع میشه و درباره ی این موضوع که چطور میتونیم با استفاده از یک داستان برندمون و تبدیل به بخشی از هویت مشتری کنیم صحبت میکنه، برای این موضوع از مثال دونده ی دو ماراتنی صحبت میشه که چطور اپل در مسیر موفقیت همراهش بوده و این همون کاری بوده که این کمپانی انجام داده به جای اینکه شبیه سایر سازنده های محصولات الکترونیکی صفحه ای از سایت خودشو به بیان توضیحاتی درباره ی محصول اختصاص بده، البته که این کار هم اشتباه نیست ولی باعث تمایز و ارتباط نزدیکتر با مخاطب نمیشه و شاید کاری که اپل کرده همون کاریه که مخاطب اپل ازش انتظار داره.

یکی از مطالبی که در فصل اول این کتاب توجه منو به خودش جلب کرد بخشی بود با نام:

بازاریابی دیجیتال نیاز به وجه انسانی دارد

در این قسمت از کتاب نویسنده تلاش کرده تا با استفاده از مطالب، مثالها و ذکر نکاتی به این مساله اشاره کند که ارتباط نزدیکتر در فضای دیجیتال به خصوص شبکه های اجتماعی می تواند تاثیر مثبتی در موفقیت شما و برندتون داشته باشه و این نکته از اهمیت بالایی برخورداره که این ارتباط از نوع ارتباط انسانی باشه و احساسات و عواطف انسانی در این محتوا مد نظر قرار بگیره.

در نگارش محتوا نباید این نکته را از یاد برد که ذکر جزییات اهمیت بالایی داره چون همین جزییات هستن که میتونن لحظات محسوسی را ثبت کنند و مخاطب و درگیر داستان شما کنند.

در نظر داشته باشید که ارتباط مخاطب با داستان شما وقتی قوی تر میشه که شما در داستان خودتون از جزییات و اتفاقاتی استفاده می کنید که مخاطب شما هم تجربه ی اون اتفاقات و داشته و میتونه براش ملموس و قابل درک باشه.

 

به لحظه ای بیاندیشید که حداقل دو مورد ملموس داشته باشد

زمان، مکان یا شخصی خاص

فعالیت یا نیاز

 

 

نوشتن بیش از هر چیز اعتماد به نفس می طلبد

 

در انتهای فصل اول این کتاب به یکی از سوالات اصلی و متداول دوستانی که میخوان فعالیت در حوزه ی تولید محتوا رو شروع کنند پاسخ داده شده و اون سوال چیزی نیست جز این سوال که:

برای تولید محتوا و نوشتن به چی نیاز دارم؟ چی یاد بگیرم؟ چه کلاسی برم؟

و من به شخصه فکر میکنم کسایی که موفق میشن تو حوزه ی تولید محتوا به خواسته ی خودشون برسن همون بچه هایی هستن که از درس انشا ترسی نداشتن و با خیال راحت از موضوعات مختلف استقبال می کردن و چیزی به اسم نوشته ی بد براشون تعریف نشده بود و میتونستن انشا خودشون و با صدای رسا برای جمع همکلاسی های خودشون بخونن.

بعد از مطالعه این بخش از کتاب بیشتر به این مساله ایمان آوردم که باید برای فعالیت در حوزه ی تولید محتوا باید اعتماد به نفس خوبی داشته باشید ولی این مطلب هم از قلم نیوفته که این اعتماد به نفس نباید مانع نقد پذیری شما بشه و همیشه یادمون باشه یادگیری هیچوقت تموم نمیشه و همیشه باید در حال یادگیری باشیم.

 

 

 

فصل دوم: چرا داستان اول می آید

در این فصل از کتاب “هر برند یک داستان” به خوبی به این سوال پاسخ داده شده که چرا شما باید در ابتدای محتوای خودتون از داستان استفاده کنید و با ذکر مثالی درباره یک کتاب این مساله رو بخوبی بیان کرده که داستان‌ها میتونن توی جذب و نگهداشت مخاطب تاثیر به سزایی بزارن ولی خیلی از نویسنده ها داستان ها و مثالهاشون و به آخر متن خودشون میبرن و شاید بهتر باشه اینجا از خودشون بپرسن اگر متن من اونقدر که باید قوی نباشه که مخاطب و به انتها برسونه چه اتفاقی میوفته هیچی اولین اتفاق از دست دادن مخاطبه و دومیش اینکه شما بخاطر اینکه از داستانتون در جای درستی استفاده نکردید اونو از دست دادید.

 

فصل دوم کتاب ” هر برند یک داستان ” شاید یکی از پربار ترین فصل های این کتاب باشه درهمین فصل یک نکته ی خیلی مهم دیگه هم مورد بررسی قرار می گیره و اون نکته اینه که برای تنظیم یک محتوای قوی بهتره که مثل یک خبرنگار فکر کنید و مجموعه ای از سوالات و درباره ی موضوع خودتون در ذهنتون داشته باشید که اون سوالات میتونن این مجموعه باشه:

چه کسی؟

چه چیزی؟

چه موقع؟

کجا؟

چرا؟

چطور؟

سوالاتی که میتونن در ایجاد جزییات مخاطب پسند به شما کمک بزرگی کنند.

 

فصل سوم: مخاطب خود را بشناسید

با توجه به عنوان این فصل میشد این انتظار و داشت که در این فصل قراره درباره ی شناخت مخاطب یا همون پرسونا صحبت کنیم ( Persona) مفهومی که برای موفقیت در ارتباط با مخاطب و مشتری و نهایتا فروش نقش اساسی و ایفا میکنه.

در این کتاب نویسنده سعی کرده تا با استفاده از داستانی از تجربه ی خود در فروشگاهی مفهوم و اهمیت شناخت مخاطب رو خیلی واضحتر جلوه بده و میشه گفت در این کار موفق بوده و در یک جمله به این اشاره کنه که داشتن و استفاده درست از شناخت مخاطب باعث میشه شما به جای حرف زدن درباره ی محصول بتونید درباره ی نیاز مشتری صحبت کنید و این اصل در موفقت یک محتوا تاثیر گذار نقش به سزایی داره.

در همین فصل از کتاب به سه روش دیگر در جهت شناخت مخاطب هم اشاره شده است که این روش ها شامل: تحقیق بازاریابی، مصاحبه ها و اولین تجربه ها می باشد در ادامه به بررسی هرکدام از این شیوه ها میرسیم.

 

تحقیق بازاریابی

یکی از بهترین روش های شناخت مخاطب تحقیقات بازار است اما این روش برای ساخت محتوای مورد نیاز مخاطب کافی نیست و شما می بایست جزییات بیشتری درباره ی مخاطب خود کسب کنید در نظر داشته باشید تحقیقات بازار یکی از روش های پر هزینه ی شناخت مخاطب است و شاید هر کسب و کاری مایل به انجام این کار و صرف این هزینه نباشد ولی شما میتوانید از نتایج تحقیقات دیگران استفاده کنید و از آمارهای بدست آمده ی پیشین نهایت استفاده را ببرید.

 

 

مصاحبه ها

همونطور که در بخش تحقیقات بازار بهش اشاره شد این بخش شامل صرف هزینه و زمان زیادی هست ولی یکی از راههایی که میتونه به شدت تیم تولید محتوای شما رو در زمان جلو ببره و هزینه های شما رو کاهش بده استفاده از مصاحبه هاست شما میتونید با استفاده از مصاحبه با افراد متخصص حوزه و یا فعالین حوزه ی مورد نظرتون اطلاعات تخصصی و کاربردی و کسب کنید و از این اطلاعات در مسیر طرح استراتژی تولید محتوای خودتون بهره مند بشید.

 

محتوایی که جزییات بیشتری دارد با افراد بیشتری ارتباط برقرار میکند

 

من در این متن سعی کردم با بررسی و خلاصه نویسی بخش هایی از کتاب هر برند یک داستان شما رو با این کتاب مفید بیشتر آشنا کنم ولی بهتون پیشنهاد میکنم حتما این کتاب و تهیه کنید تا بتونید هرچه بیشتر از مطالب آموزنده ی این کتاب استفاده کنید.

 

برای خرید اینترنتی این کتاب میتونید روی لینک زیر کلیک کنید

 

خرید کتاب ” هر برند یک داستان”

 

 

 

 

 

 

 

instagram-facebook-twitter-app-sign

تاثیر اینستاگرام و سایر شبکه های مجازی در رفتار جامعه

در دهه ی اخیر شاهد افزایش استفاده از شبکه های مجازی و به موزات آن افزایش انواع این شبکه ها بوده ایم.

شاید ارتباطات مجازی در ایران با ورود پیامک ها یا همان اس ام اس ها شروع شد و پس از آن با را اندازی اینترنت همگانی مسیر جامعه و به خصوص نسل دهه شصت به پای مانیتورهای سفید و طوسی و مشکی کشید ، جایی که می توانستند بعد از اتصال پر سر و صدایی و شنیدن شکایت های خانواده برای لحظاتی ارتباطی بی حدومرز را لمس کنند ارتباطی از جنس موتور جستوجو گر یاهو و یاهو مسنجر که یک پیام رسان ساده بود.

این ارتباط پس از مدتی با اومدن شبکه اینترنت پر سرعت (در کلام) رنگ عوض کرد بیشتر به تصویر کشیده شد و با حضور شبکه های اجتماعی در ایران مسیر جدیدی در پیش روی جوان ایرانی نمایان شد .

شاید بشه همین جا از اولین نسل های شبکه های اجتماعی جهانی و وطنی نام برد شبکه هایی از جنس یاهو۳۶۰ و کلوب در ایران که در حال حاضر میشه گفت هردو این دو بستر به کار خود پایان دادند که در ادامه میتونیم دلایل این عمر کوتاه و بهتر بشناسیم .

شاید بشه یکی از اصلی ترین دلایل رشد ناگهانی استفاده از شبکه های اجتماعی در کشور و ورود اینترنت به سیم کارت ها و همچنین افزایش استفاده از گوشی های هوشمند دانست .

با اضافه شدن سیستم عامل های اندروید و IOS  به سبد خرید کاربران حالا نوبت به نرم افزارهای ارتباطی و اجتماعی رسیده بود تا خودی نشان بدهند و مخاطبین هدف خود را پیدا کنند.

کم کم استفاده از شبکه های مجازیِ پیش از گوشی های هوشمند مانند فیس بوک و توییتر رو به کاهش گذاشت و البته روند محدودیت های کشوری هم در این کاهش بی تاثیر نبود.

پیامرسان هایی که یکی پس از دیگری می آمدند و جای خود را به نمونه های جدید تر به روزتری می دادند.

نرم افزارهایی مانند وایبر ، وی چت ، واتس اپ ، اسنپ چت و تلگرام و به تازگی نمونه های وطنی این نرم افزار ها مانند سروش ، بله و …

اما بدون شک در بین این سیل عظیم نرم افزاری و خلاقیت ها یکی از این نرم افزارهای شبکه اجتماعی در بین مخاطب ایرانی به شدت همه گیر شده و جایگاه خود را با قدرت پیدا کرده به صورتی که می توان این ادعا را داشت که امروزه این شبکه اجتماعی در بین مخاطب ایرانی جایگاه ویژه ای دارد و شاید بخشی از برنامه روزانه ی او را تشکیل داده است .

اینستاگرام ، نرم افزاری که از نظر محتوایی بر پایه عکس راه اندازی شد ولی پس از گذشت مدت کوتاهی جای خالی ویدیو را حس کرده و ویدیو های ۱۵ ثانیه ای را به خود افزود.

این نرم افزار که در ابتدا عکس های شما را در کادری مربعی نمایش میداد امروز این عکس ها را در کادر های متنوعی برای مخاطبین نمایش می دهد که میتوان این تغییرات را یکی از نقاط قوت این نرم افزار دانست که نشان از انعطاف پذیری بالای آن برای ارتباط نزدیک تر با کاربران دارد .

در ابتدا شاید بشه ادعا کرد که این نرم افزار در نسخه های اولیه تمرکزی بر روی الگوریتم های نشان نداد ولی با گذشت زمان و رفته رفته اینستاگرام هرچه بیشتر به قدرت تصمیم گیری و هدایت مخاطب مجهز شد به نحوی که امروزه الگوریتم های اینستاگرام برای شما تصمیم میگیرد که چه زمانی چه محتوایی را به چه نحوی شاهد باشید.

محتوای مورد استفاده در اینستاگرام در حال حاضر در غالب عکس ، فیلم های یک دقیقه ایی ، فیلم های تقریبا نامحدود (IGTV) می باشد اما نمیتوان این نکته ی اساسی را فراموش کرد که بخش عمده ای از محتواهای بارگذاری شده ی شبکه های اجتماعی را عکس هایی غالبا در کادر عمودی و فیلم های پانزده ثانیه ای (مجدد) تشکیل داده است که به عنوان استوری مخاطبین شناخته می شود .

استوری اینستا در حال حاضر شاید یکی از محبوبترین و شاید محبوبترین قابلیت این اپلیکیشن است که مخاطبین وسیعی را به خود اختصاص داده است و از سوی مدیران و توسعه دهندگان این نرم افزار نشان داده شده است که توجه ای خاص به این بخش وجود دارد و همیشه در آپدیت های این برنامه قابلیت های اساسی و تاثیر گذاری برای استوری اینستا اختصاص داده شده است که میتوان به نمونه های اخیر اشاره کرد.

قابلیت پرسش سوال و نظرسنجی : یکی از این قابلیت ها که در آپدیت ها یکسال اخیر به اینستاگرام و تخصصا بخش استوری اضافه شده است قابلیت ایجاد نظر سنجی و ایجاد سوال جواب برای مخاطبین بوده است ، میشه گفت در این بخش فرصتی برای آشنایی بیشتر میزبان و دنبال گنندگان به وجود آمده است ولی یکی از اتفاقاتی که به وفور در استفاده از این قابلیت حداقل در ایران مشاهده شده است استفاده تماما شخصی از این قابلیت ها بوده و سوالاتی که جوابی مشخص به خود را در پی خواهد داشت …

-نظرتون درباره من چیه ؟

-به نظرتون من خشگلم ؟

و سوالات اینچنینی ، به نظر شما کسی جز جوابی که مورد پسند شما باشد را ممکن هست برای شما ارسال کند ؟

عکس العمل اشخاصی مانند من ( پارسا کاکویی ) به چنین پدیده ای و دیدن جواب های قابل پیش بینی چیزی جز Mute  کردن استوری های شخص میباشد

آموزش Mute  کردن استوری اینستا :

این بخش نیاز به هیچ آموزش خاصی ندارد کافیست رو عکس شخص مورد نظر برای چند ثانیه انگشت خود را نگه دارید تا صفحه ای همانند صفحه زیر برای شما باز شود

 

instagram story

و فقط کافیه تا گزینه ی مورد نظرتونو انتخاب کنید و دیگه شاهد استوری شخص مورد نظر نباشید.

خب به موضوع بر میگردیم ، یک نکته ی دیگه که برای تحلیل گرهای اجتماعی و رفتار اجتماعی مصرف کننده ها اهمیت بالایی داره اینه که عمده مصرف کننده های شبکه های مجازی رفتار و رنگ و بوی زندگی خودشون و در فضای دیجیتال و با توجه به تغییرات تغییر میدن حتی اگر اون امکان و اون آپدیت برای استفاده ی اونها تعبیه نشده باشه و حتی ممکنه مخاطب هدف خودشو داشته باشه ولی خوب یا بد اکثر مصرف کنندگان به سمت اون میرن و حتی Life style  خودشونو برای استفاده از این امکان دستخوش تغییر میکنن.

این رفتار در اکثر تغییرات این روزهای اینستاگرام از طریق محتواهای ارسالی میشه حس کرد و نمونه ی این محتوا دقیقا در نمونه ای که در بالا براتون ذکر شد اومد.

شاید فضای مجازی فضایی شده برای التیام و پر کردن خلا های موجود در جامعه ی حقیقیه، شاید باید در زندگی حقیقی بیشتر از خوبی ها و نیمه پر های لیوان شخصیت همدیگر بگیم و بزاریم دیگران نکات مثبت خودشون چشم در چشم از ما بشنون بهشون این فرصت و بدیم که اون نکات و تقویت کنن و با تقویت این نکات بتونن سهم نقاط ضعف شخصیتی که در تمام انسانها وجود داره رو کم و کمتر کنند .

از تعریف کردن از همدیگه نباید بترسیم اگر میخوایم شخصیت و جامعه ی ما پر از انرژی و دیدگاه مثبت به زندگی بشه بد نیست به جای کنکاش در باره ی بدی ها از خوبی های همدیگه بگیم و یاد بگیرییم میشه در باره ی خوبی های هم کامنت بزاریم ، دقیقا همانطور که در فضای مجازی به راحتی میتونیم از نکات مثبت هم تعریف کنیم پس میتونیم این نکات و در فضای واقعی زندگی هم به همدیگه یادآوری کنیم.

هیچوقت این تصور و در خودمون ایجاد نکنیم این ما هستیم که داریم شبکه مجازی و کنترل می کنیم بلکه این فضای مجازی که مارو هدایت میکنه سبک و شیوه ی زندگی مارو به سمتی که می خواد خم میکنه .

و برای اثبات این حرف اشاره میکنم به قابلیت پخش زنده ی اینستاگرام که تا قبل از رونمایی از این قابلیت شاید هیچکس تصور چنین قابلیتی و نمیکرد ولی الان میبینیم که چطور بخشی از کاربران مسیر خود را به سمت ایجاد و پخش زنده منحرف می کنند تا این قابلیت هم مورد استفاده قرار بدن و میشه گفت اینروزها هدف اینه که این استفاده ها صورت بگیره و لزوما این ملاک نیست که به چه عنوان و با چه محتوایی این اتفاق میوفته و حاصل این امر چیزی نیست جز کاهش کیفیت صفحه ی شما و از دست دادن مخاطب ، شاید اگر امکانات و بر حسب لزوم و کارایی مورد استفاده قرار بدیم و برای هر کدوم اونها محتوایی در خور و مناسب را آماده کنیم روند خیلی مناسب تر را طی کنیم .

در پایان لازم میدونم دوباره به این موضوع اشاره کنم که استفاده کردن مساله ی ما نیست چطور استفاده کردن ملاکه و اینکه نزاریم شبکه های مجازی ما و لایف استایل مارو هدایت کنند بلکه این ما باشیم که میتونیم زندگی حقیقی خودمون و در قالبی مجازی در این چهارچوب بگنجونیم .

با تشکر از وقت تمامی شما عزیزان

امیدوارم همیشه خودتون باشید

خود خوبتون باشید

پارسا کاکویی

یادداشتی برای استاد

یادداشتی برای استاد : من شاگرد خوبی نبودم!

شاید تواضع شما از آنها نابغه ساخت

چند وقت پیش به یکی از دورهمی های بازاریابان دیجیتال رفته بودم ، جایی برای صحبت و تبادل نظر درباره جدیدترین اتفاقات این حوزه و همچنین آشنایی شبکه سازی با افراد مرتبط با موضوع فعالیتتون .

خیلی از اساتید و همکاران محترم و مخصوصا صاحبان استارت آپ ها در این جمع حضور داشتن و همین باعث شده بود که این فضا سرشار از حس خوب ایده پردازی باشه ولی یه چیزی بود که توی کل این جمع خودنمایی می کرد و یجورایی میشه گفت مثل سربازی بود که تو دسته رژه داره واسه خودش تک میزنه ، یکی دو نفری که به شدت اصرار داشتن دیده بشن . در حالی که همه تو حال خودشون بودن و داشتن به آرومی با همدیگه صحبت میکردن و همدیگه رو می شناختن این نفرات همش دور جمع می چرخیدن و با صدای بلند سعی در جلب توجه افراد به سمت خودشون داشتن .

با یکی از این آقایون و که از سالهای پیش به عنوان یکی از سخنرانان مبحث مذاکره و فروش میشناختم روبرو شدم و خیلی گرمم برخورد کرد و بعد از یه حال و احوال کلیشه ای یهو رفت سر این مبحث که ما قراره در فلان تاریخ یک #همایش برگزار کنیم تحت عنوان #نوابغ_بازاریابی_دیجیتال یا همون #نوابغ_دیجیتال_مارکتینگ

قضیه برام جالب شد چون مطمن بودم که تا چند ماه پیش ایشون داشت مبحث دیگه ای و کار میکرد الان چی شده که یهو اومدن تو کار بازاریابی دیجیتال اونم نه به صورت یک فعال بلکه به عنوان یک نابغه !!!

تو اون دورهمی خیلیا حضور داشتن کسانی که خودشون و با قدرت نابغه ی دیجیتال مارکتینگ میدونستن و کسانی که با توجه به سابقه تقریبا بیست ساله حضور در حوزه آی تی و کسب و کارهای اینترنتی و استراتژی های فضای آنلاین حتی در کلاس های آموزشی خودشون اجازه نمیدن کسی به اسم استاد خطابشون کنه.

و شاید همین تواضع به برخی این جسارت و داد که تبدیل شوند به نوابغ .

من که شاگردی هستم نوپا و بی تجربه در حوزه ی دیجیتال مارکتینگ ولی افتخار میکنم که این فن را در کلاس و محضر یکی از همین اساتید فروتن یاد گرفتم .

یاد گرفتم هر کسی استاد نیست ، هرکسی نابغه نیست .

هر فالوئری طرفدار شما نیست .

و تعداد فالوئر های شما دلیل بر موفقیت شما نیست که به شما این جسارت را بدهد که به یک همکار (حتی به کمترین انسانها) توهین کنید .

سئو و تولید محتوا و ایمیل مارکتینگ و … را میشود آموخت ولی شاید تنها جایی که میشود به معنی واقعی این ضرب المثل و درک کرد که “درخت هرچه پربارتر سر به زیر تر” در محضر یکی از همین اساتید بود.

وقتی که من متوجه نباشم که لمش دکمه ی فالو هر کسی میتواند این توهم و به او بدهد که واقعا کسی شده و این جسارت را به خودش بدهد که به قشر کارمند هرطور که می خواهد توهین کند .

وقتی که من یاد نگیرم که بیش از ارزش هرکس به او بها ندهم باید هم امروز بشنوم که با سگ بستگانش مقایسه شده ام.

باید هم تعداد دنبال کنندگانش دلیلی بر تخصصش که هیچ دلیلی بر انسانیتش شده باشد.

و باید تحمل کنم که کسی که تا دیروز نابغه ی تشخیص انواع اغذیه بوده است(همانند مادربزگ مرحومم) امروز تبدیل به نابغه ی دیجیتال مارکتینگ شود.

بله این جواب نیاموختن من است…

من شاگرد خوبی نبودم استاد.